دیدار پرسپولیسی ها با جانبازان /////////تیم فرهنگی پرسپولیس ازیادگاران ۸سال دفاع مقدس عیادت کردند.
اعضای تیم فوتبال پیروزی تهران به همراه نمایندگانی از اداره کل روابط عمومی بنیاد شهید و امور ایثارگران شب گذشته به دیدار جانبازان آسایشگاه ثارالله رفتند.

به گزارش روابط عمومی بنیاد شهید و امور ایثارگران، بازیکنان تیم فوتبال پیروزی تهران به همراه مصطفی دنیزلی سرمربی ترک تبار خود و دکتر زادمهر سرپرست این تیم به عیادت جانبازان هشت سال دفاع مقدس کشورمان در آسایشگاه ثارالله تهران رفتند.

گفتنی است، در این دیدار صمیمی بازیکنانی چون: مهدی مهدوی کیا ، وحید هاشمیان ، مجتبی شیری ، میثاق معمار زاده ، ابراهیم شکوری ، امیر حسین فشنگچی و حسین هوشیار حضور داشتند.وبلاک مظلومین شیمیایی ایران از تمامی دست اندرکاران واعضای تیم به جهت این کار قشنگ فرهنگی تقدیر وتشکر می کند .


+ نوشته شده در  بیست و نهم اسفند 1390ساعت 17:29  توسط غلام دلشاد  | 

وبلاگ مظلومین شیمیایی ایران به تمامی زنان ودختران ایرانی که اصالت را چراغ راه خود می دانند افتخار می کند .سال نو مبارک

+ نوشته شده در  بیست و نهم اسفند 1390ساعت 16:52  توسط غلام دلشاد  | 
تقدیمی ازوبلاگ مظلومین شیمیایی ایران به تمامی کاربران معززبه مناسبت تحویل سال نو.
+ نوشته شده در  بیست و نهم اسفند 1390ساعت 10:54  توسط غلام دلشاد  | 
مهندس زریبافان: هزار میلیارد تومان برای پرداخت مطالبات آزادگان تامین شد
با تلاش و پیگیری معاون رئیس جمهور و رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران و با اهتمام ویژه رئیس جمهور مبلغ 1000 میلیارد تومان برای پرداخت معوقات آزادگان سرافراز کشورمان تامین شد.

طلسم شکسته شد!!!!به گزارش روابط عمومی بنیاد شهید و امور ایثارگران، مهندس زریبافان گفت: با پیگیری این بنیاد و دستور صریح دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور، هیئت دولت پرداخت بخش عمده ای از مطالبات آزادگان عزیز را تصویب کرد.

وی تصریح کرد: بر اساس این مصوبه، حدود هزار میلیارد تومان از محل جزء ج بند 2 قانون بودجه سال 90 تامین گردیده است تا ما به ازای هر ماه آزادگی شش میلیون ریال (600 هزار تومان) به مدت دو برابر زمان آزادگی، به آزادگان سرافراز پرداخت گردد.

وی افزود: حقوق معوق آزادگان پس از پرداخت از سوی معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی ریاست جمهوری عینا به حساب افتتاح شده برای آنان در بانک دی واریز خواهد شد.

شایان ذکر است مهندس زریبافان ضمن قدردانی از اهتمام و توجه ویژه رئیس جمهور به این موضوع، از تحمل و صبوری آزادگان عزیز نیز برای تامین منابع جهت پرداخت مطالبات آنان تشکر و قدردانی نمود.

 وبلاگ مظلومین شیمیایی ایران ضمن تبریک به آزادگان سرافراز از اینکه این طلسم شکسته شد جای خوشبختی بوده امیداست معوقات جانبازان حالت اشتغال هم در سال ۹۱ پرداخت گردد.لازم به یادآوری است دادگاه بنیاد شهید را ملزم به پرداخت این دیون نموده که تا کنون به جهت عدم اختصاص بوده در سرفصل مربوطه بنیاد شهید قلدر به پرداخت نگردیده امید است تا دولت مردان در بودجه سال۹۱ در این خصوص اقدام فرمایند .

+ نوشته شده در  بیست و نهم اسفند 1390ساعت 10:30  توسط غلام دلشاد  | 
به گزارش وبلاگ مظلومین شیمیایی ایران با همکاری سپاه پاسداران شیراز فرماندهی معزز سرهنگ گرامی به تمامی شرکت کنندگان در همایش که در ابتدای ورود به جلسه ثبت نام نموده اند ودر لیست مذکور نامشان ثبت شده است یک بسته قلم هوشمند بصیر کلام الله مجیدمدل بی اس آر۱۴۰ تعلق می گیرد جانبازان عزیز شهرستانی این هدیه نفیس به بنیاد شهید شهرستان مربوطه با نام ارسال خواهد شد در صورت نرسیدن هدیه مذکور بعد از تعطیلات رسمی به شماره تلفن ۰۷۱۱۲۲۷۴۴۵۵حاج باقر توکلی تماس حاصل فرمایید.
مدیریت وبلاگ مظلومین شیمیایی ایران.
+ نوشته شده در  بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 22:56  توسط غلام دلشاد  | 
09:46:0حجاب سپر دفاعی وتداعی شخصیت .

سرکلاس بحث این بود که چرا بعضی از پسرهایی که هر روز بایک دختری ارتباط دارند، دنبال دختری که تا به حال با هیچ پسری ارتباط نداشته اند برای ازدواج می گردند! اصلا برایمان قابل هضم نبود که همچین پسرهایی دنبال این طور دخترها برای زندگیشان باشند!

این وسط استادمان خاطره ای را از خودش تعریف کرد:

ایشان تعریف میکردند من در فلان دانشگاه، مشاور دانشجوها بودم، روزی دختری که قبلا هم با او کلاس داشتم وارد اتاقم شد، سر و وضع مناسبی از لحاظ حجاب نداشت، سر کلاس هم که بودیم مدام تیکه می انداخت و با پسرا کل کل می کرد و بگو بخند داشت، دختر شوخی بود و در عین حال ظاهر شادی داشت.

سلام کرد گفت حاج آقا من میخواستم در مورد مسئله ایی با شما صحبت کنم، اجازه هست؟

گفتم بفرمایید و شروع کرد به تعریف کردن.

راستش حاج آقا توی کلاس من خاطر یه پسرَ رو میخوام، ولی اصلا روم نمیشه بهش بگم، میخوام شما واسطه بشید و بهش بگید، آخه اونم مثل خودم من خیلی راحت باهام صحبت میکنه و شوخی میکنه، روحیاتمون باهم می خوره، باهم بگو بخند داره، خیلی راحت تر از دختر های دیگه ای که در دانشکده هستن بامن ارتباط برقرار میکنه و حرف میزنه، از چشم هاش معلومه اونم منو دوست داره، ولی من روم نمیشه این قضیه رو بهش بگم میخواستم شما واسطه بشید و این قضیه رو بهش بگید."

حرفش تمام شد و سریع به بهانه ایی که کلاسش دیر شده از من خداحافظی کرد و رفت.

در را نبسته همان پسری که دختر بخاطر او بامن سر صحبت رو باز کرده بود وارد اتاق شد. به خودم گفتم حتما این هم بخاطر این دخترک آمده، چقدر خوب که خودش آمده و لازم هم نیست من بخواهم نقش واسطه رو بازی کنم!

پسر حرفش رو اینطور شروع کرد که: من در کلاسهایی که می رم، دختری چشم من رو بد جور گرفته، میخوام بهش درخواست ازدواج بدم، ولی اصلا روم نمیشه و نمی دونم چطوری بهش بگم!

بهش گفتم اون دختر کیه: گفت خانم فلانی!

چشم هام گرد شد، دختری رو معرفی کرد که در دانشکده به «مریم مقدس» معروف بود!!

گفتم تو که اصلا به این دختر نمی خوری، من باهاش چندتا کلاس داشتم، این دختر خیلی سرسنگین و سر به زیر ِ، بی زبونی و حیائی که اون داره من تا الان توی هیچ کدوم از دخترهای این دانشکده ندیدم، ولی تو ماشاءالله روابط عمومیت بیسته! فکر میکنم خانم فلانی (همون دختری که قبل از این پسر وارد اتاق شد و از من خواست واسطه میان او و این پسر شوم) بیشتر مناسب شما باشه!

نگذاشت حرفم تمام شود و شروع کرد به پاسخ دادن:

من از دختر هایی که خیلی راحت با نامحرم ارتباط برقرار میکنن بدم میاد، من دوست دارم زن زندگی ام فقط مال خودم باشه، دوست دارم بگو بخند هاشو فقط با مرد زندگیش بکنه، زیبایی هاش فقط مال مرد زندگیش باشه، همه دردو دل هاشو با مرد زندگی ش بکنه، حالا شما به من بگید با دختری که همین الان و قبل از ازدواج هیچی برای مرد آینده اش جا نذاشته من چطوری بتونم باهاش زندگی کنم؟!

من همون دختر سر به زیر سرسنگینی رو میخوام که لبخندشو هیچ مردی ندیده، همون دختری رو میخوام که میره ته کلاس میشینه و حواسش به جای اینکه به این باشه که کدوم پسر حرفی میزنه تا جوابش رو بده چار دنگ به درسش و نمراتش عالی!

همون دختری که حجب و حیاءش باعث شده هیچ مردی به خودش اجازه نده باهاش شوخی کنه، و من هم بخاطر همین مزاحم شما شدم، چون اونقدر باوقاره که اصلا به خودم جرات ندادم مستقیم درخواستم رو بگم.


وبلاگ مظلومین شیمیایی ایران اصالت را برای تمامی ایرانیان با اصالت آرزومنداست.
19
+ نوشته شده در  بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 21:25  توسط غلام دلشاد  | 
 

 باتلاش گروه پیگیر جابازان شیمیایی استان فارس ومساعدت حاج مظفر مختاری مجوز تاسیس انجمن به جانبازان شیمیایی استان فارس توسط مدیریت سمنهای مردم نهاد استانداری فارس صادر ودر سال ۹۱ انتخابات اعضای هیات مدیره برگزار خواهد شد با توجه به اهمیت تشکلهای مردم نهاد در جامعه ومجامع بین الملل عضویت تمامی جامعه هدف الزامی وتاثیر گزار است.در عبارت ذیل اهمیت سمنهای مردم نهاد ذکر می گردد.با تشکر وبلاگ مظلومین شیمیایی ایران

 

سازمان هاي غير دولتي و مسئله منع سلاح هاي شيميايي
 


امروزه نقش مؤثر سازمان هاي غير دولتي يا NGO ها در فعاليت هاي اجتماعي و مدني بر كسي پوشيده نيست، اين سازمان ها با اشكال و اهداف مختلف امروزه در عرصه هاي گوناگون فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي فعال مي باشند.
هر چند واژه (NGO) به طيف وسيعي از تشكل ها و سازمان ها اطلاق مي گردد اما اصولاً مي توان يك سازمان غير دولتي را سازماني دانست كه مستقيماً جزئي از تشكيلات رسمي دولت نيست. آمارهاي مختلفي در خصوص تعداد NGOهاي فعال در دنيا وجود دارد اما بدون شك بسياري از آنان در طي دو يا سه دهه اخير پا به عرصه وجود گذاشته اند.

تاريخچه:
جنبش بين المللي صليب سرخ و هلال احمر جهاني بزرگترين NGO فعال در زمينه فعاليت هاي بشر دوستانه در دنياست كه هسته اوليه آن تحت عنوان كميته بين المللي صليب سرخ (ICRC) در سال 1863 بنا نهاده شد.
اما واژه سازمان غير دولتي يا NGO براي اولين بار با تأسيس سازمان ملل متحد بكار گرفته شد، بر اساس ماده 71 فصل 10 از منشور ملل متحد براي برخي سازمان ها كه به عنوان دولت يا عضو رسمي سازمان ملل نيستند. نقش مشورتي در نظر گرفته شد كه تحت عنوان مقام مشورتي از آن ياد مي شود.

تعريف سازمان غير دولتي بين المللي 4 (INGO) ابتدا در قطعنامه شماره 288 شوراي اقتصادي و اجتماعي سازمان ملل متحد (ECOSOC) در 27 فوريه 1950 بدين ترتيب آورده شد: هر سازمان بين المللي كه بر اساس يك معاهده بين المللي تأسيس نشده است. نقش اساسي NGO ها و گروه هاي فعال اجتماعي در توسعه پايدار 5 در فصل 27 برنامه توسعه سازمان ملل به رسميت شناخته شد و منجر به تجديد نظر در ساختار ارتباطي بين سازمان ملل و NGOها گرديد. در سال هاي اخير به ويژه در زمينه هاي موضوعات بشر دوستانه، كمك هاي توسعه اي و توسعه پايدار NGOهاي زيادي پا به عرصه فعاليت نهاده اند.
ساختار:
از لحاظ ساختاري، NGOها عمدتاً مبتني بر فعاليت هاي داوطلبانه است و بر خواسته از متن جامعه و حاصل فعاليت خود جوش مردمي مي باشد.
اگرچه NGOها اساساً ساختاري مبتني بر فعاليت داوطلبانه دارند اما در بسياري از اين سازمان ها افرادي نيز به صورت تمام وقت به كار اشتغال دارند اما اصولاً سطح دستمزدها در اين سازمان ها پائين تر از سازمان هاي دولتي يا خصوصي تجاري بوده و اين افراد علي القاعده داراي انگيزه و اشتياق بيشتري به اهداف سازمان خود در مقايسه با كارمندان ساير سازمان ها هستند.

منابع مالي:
منابع مالي NGOها براي انجام فعاليت هاي آنان معمولاً عبارتند از:
- حق عضويت پرداختي توسط اعضاء.
- بازارچه هاي خيريه و فروش به نفع اهداف NGO.
- انجام پروژه مشترك كه هزينه آن توسط سازمان هاي بين المللي تأمين مي شود.
- اعانات و كمك هاي خيريه مردمي.
هر چند بر اساس تعريف، سازمان غير دولتي معناي غير وابسته بودن به دولت را در خود دارد اما برخي NGOها بخش عمده اي از بودجه خود را از منابع دولتي تأمين مي كنند براي مثال يك چهارم از بودجه 162 ميليون دلاري سازمان آكسفام (Oxfam) براي كمك به گرسنگان در سال 1998 به وسيله دولت بريتانيا و اتحاديه اروپا تأمين شد و سازمان بين المللي پزشكان بدون مرز (MSF) حدود 46 درصد از بودجه خود را از منابع دولتي تأمين مي كند.
سازمان هاي غير دولتي و مسئله خلع سلاح صلح جهاني:
با گسترش رقابت هاي تسليحاتي دو قطب شرق و غرب به ويژه در دوران جنگ سرد و پس از پايان جنگ دوم جهاني و همرزمان با فعال تر شدن سازمان هاي غير دولتي در سطح جهان در زمينه موضوعات مرتبط با صلح و امنيت در جهان، NGOهاي زيادي به موضوع خلع سلاح و ريشه كني سلاح هاي مخرب در جهان به ويژه سلاح هاي كشتار جمعي (شيميايي، هسته اي، ميكروبي) پرداخته و در اين راستا فعاليت خود را آغاز كردند، امروزه در اكثر كنفرانس ها و اجلاس هاي بين المللي مربوط به موضوع خلع سلاح از جمله كنفرانس خلع سلاح ، اجلاس هاي ساليانه سازمان ملل، سازمان منع سلاح ها و ساير سازمانهاي بين المللي مرتبط با موضوع خلع سلاح، علاوه بر هيئت هاي رسمي ديپلماتيك از كشورهاي عضو، تعداد قابل توجهي از NGOهاي فعال در اين زمينه نيز به عنوان اعضاء ناظر حضور داشته و حتي اجازه انجام فعاليت هايي از قبيل برپائي نمايشگاه، ايراد سخنراني، صدور بيانيه و... را دارند. در همين راستا و با توجه به اهميت نقش NGOها در مقوله صلح و امنيت جهاني، در سازمان ملل متحد كميته اي تحت عنوان كميته NGOها براي خلع سلاح- صلح و امنيت 7 تأسيس گرديده تا بدين ترتيب اين نقش NGOها به رسميت شناخته شود و در اين قالب تعامل دو جانبه اي بين سازمان ملل متحد و سازمان هاي بين المللي مرتبط از سويي و هزاران NGO فعال در زمينه موضوع صلح و امنيت جهاني از سوي ديگر ايجاد گردد.
اين كميته در طول بيش از 30 سال فعاليت خود بستر مناسبي براي فعاليت هاي سازمان يافته سازمان هاي غير دولتي و ايجاد شبكه بين المللي در زمينه موضوعات مذكور را فراهم ساخته است.

logo.gif

سازمان هاي غير دولتي و كنوانسيون منع سلاح هاي شيميايي:
در سال 1971 و در راستاي برطرف نمودن نواقص پروتكل 1925 ژنو (منع كاربرد سلاح هاي شيميايي و سمي)، كميته خلع سلاح سازمان ملل متحد (كه بعدها به كنفرانس خلع سلاح تبديل شد) متن نهايي كنوانسيون منع توسعه، توليد و انباشت و كاربرد سلاح هاي بيولوژيك (ميكروبي) كه به كنوانسيون سلاح هاي بيولوژيك (BWC) معروف است را آماده نمود كه به صراحت كشورهاي عضو را متعهد مي سازد مذاكرات خود را تا حصول يك معاهده بين المللي براي منع سلاح هاي شيميايي دنبال نمايند و لذا از همان زمان مذاكرات مربوط به تهيه متن كنوانسيون سلاح هاي شيميايي به صورت جدي آغاز شد و حدود 20 سال ادامه يافت.
در طي اين مدت NGOهاي زيادي فعالانه در اين مذاكرات مشاركت داشتند و تلاش هاي زيادي براي پيش برد مذاكرات و استحكام ساختار حقوقي و فني اين معاهده انجام شد.
سرانجام متن نهايي كنوانسيون سلاح هاي شيميايي در سال 1992 آماده و مورد توافق اعضاء واقع گرديد. اين كنوانسيون در 13 ژانويه 1993 طي مراسمي در پاريس به امضاء نمايندگان 130 كشور جهان رسيد و متعاقباً به امضاء دبيركل سازمان ملل نيز رسيد. اين كنوانسيون در 29 آوريل 1997 رسماً لازم الاجرا گرديد.
در اولين كنفراس بازنگري 9 كنوانسيون سلاح هاي شيميايي كه از 28 آوريل تا 9 مي 2003 در لاهه و در مقر سازمان منع سلاح هاي شيميايي برگزار شد. علاوه بر نمايندگان 151 كشور عضو كنوانسيون (تا آن زمان) 23 سازمان غير دولتي فعال در زمينه مذاكرات خلع سلاح و فعاليت هاي صلح طلبانه نيز از سوي دبيرخانه فني سازمان منع سلاح هاي شيميايي به اين اجلاس مهم و تاريخي دعوت شدند. از جمله 2 سازمان غير دولتي ايراني، يعني انجمن حمايت از قربانيان سلاح هاي شيميايي و انجمن دفاع از حقوق مصدومين شيميايي سردشت.
اين دو NGO ايراني با برپا كردن نمايشگاهي از اسناد، تصاوير و مدارك مربوط به قربانيان سلاح هاي شيميايي در ايران و صدور بيانيه و فعاليت هاي تبليغي در حاشيه اجلاس توجه شركت كنندگان و اعضاء را به فاجعه كاربرد سلاح هاي شيميايي و عواقب آن بر انسان ها و محيط زيست جلب كردند.
اين اولين باري بود كه NGOهاي ايراني در سطح مجامع بين المللي و در اجلاسي در اين سطح اقدام به فعاليت اطلاع رساني در زمينه مصدومين و قربانيان سلاح هاي شيميايي مي كردند، حضور همزمان چند تن از قربانيان سلاح هاي شيميايي عضو اين تشكلها در اين نمايشگاه بر اهميت آن افزود.
از آن پس و با آشكار شدن توانايي NGOهاي ايران در اين عرصه، همه ساله از اين دو NGO ايراني براي شركت اجلاس ساليانه اين سازمان 10 دعوت به عمل مي آيد و طي سه سال متوالي حضور فعال NGOهاي ايراني، در اين عرصه بين المللي ادامه داشته است.



NGOهاي ايراني علاوه بر ارتباط مستمر با سازمان منع سلاح هاي شيميايي و حضور در اجلاس هاي اين سازمان، فعاليت هاي وسيعي را نيز در عرصه بين المللي در زمينه اطلاع رساني و آگاه سازي، ايجاد شبكه بين المللي حمايت از قربانيان سلاح هاي شيميايي، اجراي برنامه هاي فرهنگي مشترك با ساير كشورها، تعامل با شبكه بين المللي NGOهاي طرفدار صلح، تأسيس موزه صلح، مراودت هيئت هاي مردمي در مناسبت هاي ويژه و... آغاز كرده اند كه با موفقيت هاي چشمگيري همراه بوده است.
برخي از اين فعاليت ها عبارتند از:
- برپايي نمايشگاه و حضور در مراسم نودمين سالگرد نخستين حمله شيميايي (در جنگ جهاني اول) در شهر ايپر بلژيك.
- اعزام جانبازان و مصدومين شيميايي به مراسم بزرگداشت قربانيان بمباران اتمي هيروشيما از سال 2004 طي سه سال متوالي (و نيز حضور متقابل اعضاي NGOهاي هيروشيما در مراسم بزرگداشت قربانيان حملات شيميايي در ايران).
- عضويت در شبكه بين المللي موزه هاي صلح جهان و تأسيس اولين موزه و نمايشگاه دائمي صلح در تهران با محوريت اثرات سلاح هاي شيميايي و اتمي و فعاليت هاي صلح طلبانه براي دستيابي به جهاني عاري از اين سلاح ها.درپایان به اطلاع جانبازان شیمیایی فارس می رساند با توجه به پیگیری گروه پیگیر جانبازان شیمیایی استان فارس در بهمن ماه سال ۹۰مجوز تاسیس انجمن دفاع از حقوق جابازان شیمیایی استان فارس
توسط استانداری فارس صادر ودرسال ۹۱ انتخابات جهت اعضای هیات مدیره بعمل خواهد آمد لذا با توجه به مهم بودن این مشارکت وعضویت رسمی دراین انجمن از تمامی شما عزیزان جانباز دعوت می شود تا در این رسالت عظیم ما را یاری تا هرچه سریعتر به اهداف خود جامعه عمل بپوشانیم .لازم به یادآوری است این انجمن ۴سال است که فعال بوده وبرادر غلام دلشاد موسس آن به همراه دوستان خود فعالیتهای متعددی انجام داده اند امید است با مشارکت شما احقاق حقه جامعه هدف محقق گردد.پایان


+ نوشته شده در  بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 20:59  توسط غلام دلشاد  | 
 گیر و دار رفتن

وبلاگ مظلومین شیمیایی ایران بهار طبیعت را به تمام دختران گلش شاد باش می گوید.

 دختران سرزمین ما كم نیستند. زیادند دخترانی كه بهشت زیر پای آنان است و وقت سر خاراندن ندارند.


دختران فراری

زیادند دخترانی كه هم علم دارند و هم عمل. زیادند دخترانی كه 60 درصدشان ورودی‌های كنكور هستند و خیلی هاشان پای مردانه دارند در كشاكش كارهای سخت.

نجابت به دختران سرزمین ما بدهكار است. سخن، در گفتن از دختران سرزمین ما كم می‌آورد، اما گاهی باید گفت، گاهی باید شنید، گاهی باید فكر كرد.

دختران سرزمین ما كم نیستند. دخترانی كه بهشت زیر پای آنان است و نجابت به آنان بدهكار است. اما كم‌اند دخترانی از سرزمین من، كه نتوان از آنان به خوبی و با سینه‌ای فراخ و گردنی افراشته سخن گفت.

دخترانی كه نجیبند، اما ساده. دخترانی كه ظرافت و سادگی دخترانه‌شان در برهوتی از پیچیدگی‌های برخی آدم‌ها گم می‌شود و شاید دیگر یافت شدنی نباشد. كم‌اند اما هستند.

دخترانی كه شاید بهتر است كمی بیشتر با آنان سخن گفت. دخترانی كه حتما با دلیل‌هایی كه دارند از خانه فراری شده‌اند.

دخترانی كه حتما با سادگی‌شان و با پاكی شان گول خورده‌اند و شاید هم بی‌هوا، پی هوا و هوسی گذرا رفته‌اند و حالا كه گیر افتاده‌اند و انگشت‌نما شده‌اند، مجبورند بگویند كه گول خوردیم.

دخترانی كه حالا شاید خیلی از ما آنان را جور دیگر می‌بینیم. دخترانی كه شاید همین روزنامه را هم یواشكی و دور از چشم خیلی‌هایی می‌خوانند كه می‌گویند آخه دختر... تو رو چه به این كارا؟ تو رو چه به روزنامه خوندن؟ اما بخوان. اگر خواننده این روزنامه و این متن هستی آن را تا آخرین خطش بخوان. نترس. حوصله‌ات سر نمی‌رود. هوای حوصله‌ات را دارم. كوتاه می‌نویسم. آن گونه نمی‌نویسم كه بگویی اوه اوه باز چرندیات و روزنامه را به گوشه‌ای پرت كنی.

این نوشته ربطی به آسیب‌های اجتماعی و ناهنجاری‌های اخلاقی كه همه جای دنیا هست، ندارد.

آنهایی كه این راه را طی كرده‌اند می‌دانند كه گاه به همین راحتی كه در اینجا نوشته شد می‌توان در پی احساسات خیابانی یا اینترنتی رفت و گول خورد

این نوشته ربطی به این ندارد كه تو ـ دختر سرزمین ما ـ قربانی چه ندانم كاری‌هایی از سوی خانواده‌ها و مسوولان و آنهایی ـ حتی مثل من ـ كه تنها حرف می‌زنند، شده‌ای.

این نوشته به هیچ چیزی ربط ندارد. هیچ سخن كارشناسانه‌ای در آن نیست. چرا كه برای دخترانی از سرزمین ما نوشته می‌شود كه كم‌اند اما هستند و ما نام آنها را شاید دختران فراری، دختران خیابانی، زنان خیابانی و... نهاده‌ایم.

این متن وقتی كنار هم چیده شد كه دختری پاك اما رنجور از خانواده، به سرش زد كه خیابان بهتر از خانه است. چه بسا بهتر هم بود. آن وقتی كه سرخوش از تصور آزادی و رها شدگی با این و آن بود و بعد فهمید كه گول خورده است.

دختران فراری

این نوشته برای دخترانی از سرزمین من است كه ساده‌اند و گمان می‌كنند همه چیز دنیا همان چند قطره اشكی است كه در برابر غریبه‌ای می‌ریزند و می‌شنوند كه: ای جان، آره عزیزم دركت می‌كنم. دركت می‌كنم. و بعد كه آن لحظه‌ها گذشت، می‌بینند كه نامشان شده است دختران فراری، زنان خیابانی یا فریب خورده‌هایی كه گمان می‌كردند هیچ گاه گول نخواهند خورد.

آنهایی كه این راه را طی كرده‌اند می‌دانند كه گاه به همین راحتی كه در اینجا نوشته شد می‌توان در پی احساسات خیابانی یا اینترنتی رفت و گول خورد.

آنها می‌دانند كه به همین راحتی می‌توان فریب خورد و می‌دانند كه فكر می‌كردند هیچ وقت فریب نخواهند خورد. این نوشته برای شماست كه فریب خورده‌اید. یا برای شما كه در گیر و دار رفتنید. رفتن از خانه، رفتن از مدرسه به سوی آنچه در تصورتان رهایی است.

برای شمایی است كه شاید این صفحه را در گوشه‌ای خلوت، در فریبگاهی پر زرق و برق می‌خوانید. این نوشته با شما راحت است. شما هم با خودتان راحت باشید.

حالا این صفحه را با اشك، با تلخی، با عصبانیت یا با ریشخند به گوشه‌ای پرتاب كنید و ببینید كه كجایید؟ چه می‌كنید؟ ببینید دلتان برای كجاها تنگ شده؟ ببینید كه هنوز راه برگشت دارید یا ندارید؟ راه برگشت همیشه هست؟

ببینید مشكلات خانه و خانواده و هر مشكلی كه دارید و داشتید و آنچه در ذهن دارید و داشتید كه شما را به جایی رسانده كه هستید ، مشكل‌تر، كوچك‌تر یا بزرگ‌تر از وضعیت فعلی شماست؟ فكر كنید.

فارغ از آن كه بخواهید با خودتان یا با فرد دیگری، حالا هر كه می‌خواهد باشد، لج بازی كنید و به مسیری بروید كه انتهای آن را هر روز در صفحات حوادث روزنامه‌ها یا خوانده‌اید یا شنیده‌اید، یا می‌خوانید.

بخش اجتماعی تبیان


منبع:صولت فروتن -‌ جام‌جم
+ نوشته شده در  بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 13:25  توسط غلام دلشاد  | 
 
مظفر مختاری
 
متولد 1338
کارشناس مدیریت دولتی
 
سمت:
 ریس شورای اسلامی استان فارس
 خزانه دار شورای اسلامی شهر شیراز
سایر مسئولیتها:
ناظر و نماینده شورا در کمیسیون ماده صد شهرداری منطقه 5
ناظر و نماینده شورا در کمیسیون ماده صد شهرداری منطقه 1 
• ریس کمسیون برنامه و بودجه شورا
عضو کمیسیون عمران و حمل و نقل شورا
عضو کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورا
ریس شورای نامگذاری شهر شیراز
 نماینده شورا درهیت های  حل اختلاف دادگستری
نماینده شورا در ستاد آبادگری باغات قصردشت
نماینده شورای استان در حل اختلاف شوراها
نماینده شورای استان در کار گروه فرهنگی استان
نماینده شورای استان در کار گروه توسعه و برنامه ریزی
نماینده شورای استان در کار گروه بافت های فرسوده
سوابق شغلی:
مدیریت نقاهتگاه های جنگ تحمیلی
مدیریت ضایعات نخاعی
مدیریت مراکز توانبخشی شهید مازندرانی و سلمان فارسی
مدیریت دارو و تجهیزات پزشکی بنیاد جانبازان
رئیس بنیاد جانبازان شیراز و بخشهای همجوار
رئیس بنیاد شهید و ایثارگران و معاون رئیس سازمان فارس
معاونت عمران و مسکن سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران
 
+ نوشته شده در  بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 13:9  توسط غلام دلشاد  | 
به گزارش وبلاگ مظلومین شیمیایی ایران برادر مظفر مختاری مدیرشورای شهر استان فارس وشهر شیراز به مناسبت نوروز باستان وتجلیل از جامعه ایثارگر به تمامی جانبازان نخاعی وشیمیایی با اهداءیک دسته گل وگارت تبریک پیشاپیش سال ۹۱ را تبریک واین اقدام موجب خرسندی جامعه ایثار گر گردید وبه آنان روحیه مضاعف وامید وار شدند این اقدام اسوه والگو برای سایر مسئولین قلمداد گردد.لازم به یادآوری است برادر مظفر مختاری خود از ایثارگران ومدیر سابق بنیاد شهید وامور ایثارگران شیراز بوده وبیش از دوذهه از عمر بابرکت خود را صرف خدمت به خانواده های شاهد وایثارگر نموده است.
+ نوشته شده در  بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 12:54  توسط غلام دلشاد  | 

 وبلاگ مظلومین شیمیایی ایران برای تمامی جانبازان قطع نخاعی عزت وسربلندی وصبرآرزومنداست.وامید دارد سال ۹۱ سال توانمندی :خودباوری"وقانونمندهمراه با موفقیت سپری گرددوخداوند یک لحظه ما را به حال خود وا مگذارد.

 
وقتی مرا دید ،اخم توی چهره اش نشست وپشت به من کرد .انگارنه انگار می خواهیم سالها باهم زندگی کنیم . آیا می شد بدون من زندگی کند ؟آیا می شد بدون من به جایی برود؟آیا می شد بدون من به کارهایش رسیدگی کند ؟ آیا می شد بدون من به دوستا ن و آشنایانش سربزند و حالی از آنها بپرسد؟ اگر این سوالات را ازخودش می کرد  قطع به یقین جوابش منفی بود. او بدون من نمی توانست به زندگی اش ادامه دهد. من از حالا جزوی اززندگی او شده بودم.


نپذیرفتن من یعنی انزوا ،نپذیرفتن من یعنی با دیگران قطع رابطه کردن و در لاک خود فرو رفتن،نپذیرفتن من یعنی سکون ،یعنی ماندن و پوسیدن .اما او در شرایطی نبود که این چیزها را تجزیه و تحلیل کند.به یک باره اتفاق افتاده بود. به یک باره سرنوشتش اینگونه رقم خورده بود؛و این اتفاق ناگهانی ،این تغییر ناگهانی اورا شوکه کرده بود. نمی توانست بپذیرد که روزی قهرمان دونده بوده و حالا مجبوراست که سالها بامن همدم باشد. این را نمی توانست قبول کند ،برایش سخت بودپذیرفتن من . شاید هرکس جای او بود ابتدا همین کارو می کرد. به من محل نمی گذاشت . نمی گفت اصلأ توکی هستی و اینجا چه می کنی ؟ شاید توی دلش می گفت مگه نمی گن که خیلی اوقات حالات چهره نمایانگر درون انسانهاست . خب این اخمی که برچهره اش نشسته ،این گره ای که بر پیشانی انداخته ،این سگرمه هایی که توهم قفل شده، این لبهای آویزانی که انگار زمین راجارو می کنند ،این چروکی که برصورت نمایان است و این پشت کردن به من آیا نشان نمی داد که او ازدیدن من نفرت داشت ونمی خواست مرا ببیند؟

شاید وجود من در این اتاق اورا آزار می دهد اگر اینگونه نبود می آمد حالی ازمن می پرسید و دستی روسرم می کشید و رسم میهمان نوازی را به جا می آورد . هر چند میهمان نیستم و و بایستی سالها باهم در کنار هم زندگی جدیدی را شروع کنیم . اما استقبال این گونه از منی که می خواهم کمکش باشم می خواهم پاهایش باشم می خواهم همراه و رفیقش باشم ،شایسته من نیست . من انتظار داشتم که بیشتر از این ها مرا تحویل بگیرد. شب وقتی به اتاقش رفت و در را پشت سرش بست و مراتحویل نگرفت ،فهمیدم که پذیرش وقبول کردن من برایش سخت است . همان جا پشت در ماندم و به پنجره خیره شدم . شب همه جا را فرا گرفته بود . ستاره ها پنهان بودند. ماه مدام پشت ابری می رفت و ظاهر می شد.

زوزه بادی شاخه درخت توی حیاط را تکان می داد.با خود می گفتم خدا کنه بتونه مراتحمل کنه ، وگرنه نمی دونم با ا ین بلاتکلیفی چکار کنم؟ من آمده بودم تا به او کمک کنم و حالا اگر مرا نپذیرد ، نمی دانستم چه کار کنم؟ بروم یا بمانم ؟ اگرمرا نمی پذیرفت ،حتما مرا می بردند . ولی او که با این وضع نمی توانست زندگی کند. شاید من می رفتم همراه دیگری می یافتم، دست کسی دیگری رامی گرفتم . اما او چکار می کرد ،چگونه می توانست بدون من زندگی کند؟


نیمه های شب بود که کابوس به سراغش آمد و می شنیدم که فریاد می زد و از دیگران کمک می خواست . طوری فریاد می زد که دل سنگ نیز می لرزید . هر کاری می کردم ،خوابم نمی آمد ،اصلأبنا نبود من بخوابم ،خواب برایم معنی نداشت . مرا نیاورده بودند که بخوابم ؛مرا آورده بودند که یار و یاور او باشم . هر موقع ازروز یا شب به من نیاز داشت ،در اختیارش باشم . به من گفته بودند که تمام و کمال به او خدمت کنم . لحظه ای اورا تنهانگذارم . مگر اینکه خودش اینگونه بخواهد ،بخواهد ساعاتی از روز را تنها بماند. اما اگر تمام اوقات رابخواهد تنها باشد، گوشه ای کز کند و بامن حرف نزند و با من دردل نکند .دیگر من اینجا چه کاری دارم که بمانم ؟ ماندن من در اینجا چه فایده ای خواهد داشت؟


صبح وقتی مادرش آمد ،قبل از روشن کردن سماور در اتاقش را زد ،اما جوابی نشنید دوباره در زد ،وقتی برای بار دوم جوابش را نداد ،نگرانی در چهره اش نشست . دراتاق را باز کرد وخواست که کمکش کند تا از رختخواب بلند شود؛ دست و صورتش رابشوید و صبحانه اش رابخورد ،اما او به مادرش گفت که نمی خواهد کسی کمکش کند و می خواهد بخوابد. مادردلشکسته بیرون آمد و آن موقع وقتی مرا کنار پنجره هال دید فهمید که به من نیز محل نگذاشته است . حسرت وار نگاهی به من انداخت و سری تکان داد و گفت خدایا تو کمک کن که اون شرایطی که برایش پیش آمده بپذیرد.


ساعت حدود یازده صبح بود که از خواب بیدار شد ،از اتاق بیرون آمد و بدون اینکه ازمن یا مادرش کمکی بخواهد،قصد داشت به دستشویی برود وبعد  دست وصورتش را بشوید که مادر مقابلش ظاهر شد و گفت : داری با کی لج می کنی ؟وقتی گره ای که با دست بازمی شه ،چرا می خوای با دندان بازکنی و بعد به من اشاره کردو گفت : خودت می دونی که بدون او نمی تونی کارهای خودت را انجام بدی .اما او نمی خواست این را بپذیرد و با اوقات تلخی گفت نه به کمک تو نیاز دارم ونه کمک او . مادر سماجت به خرج داد وسرانجام با خواهش و تمنا قانعش کرد که مرا بپذیرد و او حرف مادرش را زمین نینداخت و با کمک مادر به طرف من آمد تا کمکش کنم که کارهای روزمره خودش را انجام بدهد.


وقتی حسابی با هم دوست شدیم ،روزهایی که دلش می گرفت ،می رفتیم گوشه ای می نشستیم واو برایم دردل می کرد. بارها از خودم می پرسیدم که چه حادثه ای روی داد که او به این روز بیفتد. تا اینکه خودش خاطره آن روز تلخ را برایم تعریف کرد.


روزجمعه بود با چند نفر از دوستانم قرار گذاشتیم که بزنیم به کوه. اواخر خردادماه بود علف ها و گل های وحشی در سراسر دشت پراکنده بودند .  با ماشین لندرور یکی از دوستانم تا پای کوه رفتیم و بعد ماشین را همان جا گذاشتیم و باپای پیاده از کوه بالارفتیم هر چند راه سراشیبی تندی داشت و سنگلاخی بود اما برای ما که جوان بودیم وتازه از سربازی برگشته بودیم ،طی کردن آن مثل آب خوردن بود، ازطرفی ما چهار نفرمان نیز ورزشکاربودیم من قهرمان دومیدانی در سطح کشور بودم،سعید بسکتبال بازی می کردعلی کشتی می رفت ومحسن فوتبال بازی می کرد .هوا صاف بود ،توی آسمان لکه ابری دیده نمی شد. خورشید بامهربانی به زمین و آدم هایش لبخند می زد و گرمای وجودش را نثار هستی می کرد. وقتی به بالای قله رسیدم ،چند عکس انداختیم . بساط ناهار را پهن کردیم . و بعد از ناهار درحالی که زیر آفتاب بهاری دراز کشیده بودیم در حال استراحت ، با هم حرف زدیم ، بگو بخند کردیم . موقع برگشتن از آن طرف کوه پایین آمدیم تا به کنار رودخانه ای رسیدیم .

 درختی کهنسال کناررودخانه سایه شاخ و برگش را انداخته بود روی آبی که زلال بود و با موجها ی آرام مسیر رودخانه را طی می کرد. اشعه نورانی خورشید با آب بازی می کرد  وb ما را به هوس می انداخت که خودمان را به آب بزنیم . به پیشنهاد محسن لباسهایمان را کندیم و توی آب پریدیم .آب خنک بود وصاف و بعد ازیک کوهپیمایی چند ساعته شنا کردن در آن لذت داشت . کنار رودخانه صخره ای بود که ارتفاعش به شش هفت متر می رسید. در حال شنا کردن به هم آب می پاشیدیم و شوخی می کردیم . لحظه ای از آب بیرون آمدم و روی علف های نرم که براثر تابش آفتاب گرم شده بودند دراز کشیدم .وقتی بلند شدم دوستانم هنوز توی آب بودند. به آرامی ساحل رودخانه را طی کردم و ازصخره سنگی بالا رفتم . درست رودخانه زیر پایم بود و دوستانم که شنا می کردند . از همان بالا صدایشان کردم . آنها متوجه من شدند ، سعید وقتی مرا بالای صخره دید، که می خواهم به داخل آب شیرجه بزنم ، از همان جا داد زد نه پوریا ،این کارو نکن ، رودخانه کم عمقه خطر داره . اما من به سرم زده بودکه هرجور شده از آن بالا بپرم . وقتی سعید از من خواست که این کارو نکنم . با خودم فکر کردم که الان می گن ترسید و جا زد . پاهایم را جفت کردم دستانم را بالا بردم و به هم نزدیک کردم و در یک لحظه خودم را به طرف رودخانه پرت کردم . انگاری دلم کنده شد.اما لحظاتی شیرینی را درپی داشت حالت پرنده ای راداشتم که درحال پرواز باشداما فقط لحظاتی بود. وقتی به سطح آب رودخانه برخورد کردم با دستم آب را شکافتم و باسرعت به عمق رودخانه رفتم . در عمق کم رودخانه سنگی برآمده از دل زمین به انتظار من بود . تا من با سرعت با آن برخورد کنم و قتی گردنم به شدت با سنگ برخورد کرد ،انگار نیزه ای تیزی را بر کمرم فرود آورده باشند،لحظه ای بدنم لرزید و صدای فریادم در آب پیچید و دیگر چیزی نفهمیدم.


وقتی توی بیمارستان فهمیدم چه بلایی سرم آمده دنیا برابر چشمانم تیر ه وتارشد. اما پدر و مادرم به من دلداری دادند و برای درمانم خیلی جاها بردند ، اما ازآنجایی که دو تا از مهره ها و طناب نخاعم به شدت آسیب دیده بود، از دست دکترها نیزکاری برنمی آمد. من قطع نخاع شده بودم و سخت بود که این را بپذیرم .چطورممکن است قهرمان دو صدمتر کشور ناگهان به این روز بیفتد. اما در زندگی همه چی امکان داشت . یک روز انسان در اوج قدرت و سلامت است ، روزدیگر می بینی در فلاکت و ناتوانی دست وپا می زند . یک روز در ناز و نعمت و ثروت است ،اما یک روزدیگر در بدبختی فقر است.


با شنیدن حرفهایش دلم برایش سوخت با خودم عهد کردم که با تمام توان در خدمتش باشم از هیچ چیز کوتاهی نکنم و هرگز از کمک کردن به او خسته نشوم . اما در کنار اینها یک چیز آرزو می کردم. اینکه پوریا نیز مثل خیلی از قطع نخاعی ها به زندگی برگردد. زندگی کند و امیدش را ازدست ندهد . خودش را با شرایط حاضر تطبیق دهد


تا اینکه یک روز سعید به سراغش آمد و اورا با خود به سالن بسکتبال برد . سعید بسکبالیست حرفه ای بود توی یک باشگاه سطح یک بازی می کرد. آن روز دونفری به بازی سعید نگاه می کردیم . در پایان بازی به طرف پوریا آمد . گفت ازت می خوام به خاطر خانواده ات  به زندگی برگردی ،گوشه نشینی وانزوا را بذاری کنار و با ورزش و مطالعه وقتت را پرکنی . در پایان سعید از او خواست که تمرینات بسکتبال را شروع کند. او قبل از اینکه تمرینات را شروع کند با پزشکی که در امور درمانی و ورزشی جانبازان و معلولان تخصص داشت ، مشورت کرد و بعد از معاینه به سعید این اجازه را داد که می تواند با کسانی که آسیب دیده نخاعی هستند ، زیر نظرمربی مربوطه ورزش بسکتبال را شروع کند.


من خوشحال بودم که در کنار پوریا به تمرین بسکتبال می روم . یک روز بعد از تمرین موفقیت آمیز ،دستی روی سرم کشید واز من تشکر کرد که توانستم به او کمک کنم تا به تمریناتش بپردازد.


الان سالها از آن ماجرا می گذرد و من و پوریا حسابی با هم انس گرفتیم به طوری که اگر ساعتی اورا نبینم دلم برایش تنگ می شود .


در مسابقات ویلچررانی همه توانم را بکارمی برم تا سریعترحرکت کنم تا پوریا برنده شود . دوست خوبی برای پوریا هستم .به طوری کمک کردم تا او در مسابقات کشور ی مقام اول را به دست آورد و به خارج ازکشور اعزام شود.


شاید شما نیز شنیده باشی که اسب ها اسم دارند. هر اسبی اسم خاصی دارد .تیزرو ،نجیب ،صحرا ،تندر ،مشکی و اسم های دیگر .

من اسب نیستم .اگر چه من یک ویلچرم و شاید کسی برای ویلچرش اسم نمی گذارد اما پوریا می گوید تو برایم مثل یک اسب می مانی ، اسبها اسم دارند ومنهم برایت اسمی انتخاب می کنم و به خاطر هیمن پوریا اسم را گذاشته است سنگ صبور .پوریا می گوید آدم خیلی ازحرف های دلش رابه هرکسی نمی تواند بزند ، مثل حضرت علی (ع) که حرف دلش را برای چاه می زد . پوریا می گفت تو سنگ صبور منی و می خواهم حرفهای دلم رافقط به تو بزنم .




****

 

 منبع : داستان كوتاه " سنگ

+ نوشته شده در  بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 12:24  توسط غلام دلشاد  | 

 آخرین پاسخگویی چهره به چهره مهندس زریبافان به جامعه ایثارگری در سال 90
آخرین دیدار رو در رو و پاسخگویی مهندس زریبافان در سال 90، پس از نماز جمعه روز گذشته طبق روال همیشگی بیرون از دانشگاه تهران صورت پذیرفت.
آنچه جایی نرسدفریاداست!!!

به گزارش روابط عمومی بنیاد شهید و امور ایثارگران، مهندس زریبافان به طور مرتب پس از اقامه نماز جمعه تهران، بیرون از دانشگاه پاسخگوی جامعه ایثارگری در خصوص درخواست ها و مشکلات آنان است.
به گزارش روابط عمومی بنیاد شهید و امور ایثارگران، مهندس زریبافان به طور مرتب پس از اقامه نماز جمعه تهران، بیرون از دانشگاه پاسخگوی جامعه ایثارگری در خصوص درخواست ها و مشکلات آنان است.

بر اساس این گزارش، معاون رئیس جمهور و رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران در آخرین نماز جمعه تهران در سال 90 نیز حضور داشت و پذیرای ایثارگران و خانواده های آنان جهت پاسخگویی بود.

در این دیدارهای رو در رو و مستقیم، جامعه ایثارگری پس از اقامه نماز پر صلابت جمعه نامه های خود را به معاون رئیس جمهور داده و از نزدیک مشکلات خود را با وی در میان میگذارند.
 ولی چه فایده مگر آقای رئیس جمهور سفارش اکید نکرده همین چندر غاز متعلق به آزادگان را در سال ۹۰ پرداخت شود اما کو گوش شنوا جانبازان حالت اشتغال حکم تجدید نظر وقطعی در دست دارند براشون تره هم خورد نمی کنند ای کاش این همه هزینه به دادگاه نداده بودند تا این حکم صادر شود راستی در قوه قضایی مدیریت عدم اجرای حکم هم وجود دارد.البته هرچی سنگه مال پای لنگه !!!!خدای به خدمتگزاران ما تلاشی مضاعف عطا بفرما .



۱۳۹۰/۱۲/۲۷
تعداد نمایش: ۳۱۶
+ نوشته شده در  بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 12:17  توسط غلام دلشاد  | 
 

گروه فیلم و صوت:(آنونس مستند حلبچه در آتش)
نبرد دوشادوش رزمندگان ایرانی و مجاهدان عراقی علیه رژِیم بعثی
شهید آوینی با به تصویر کشیدن وحدت نظری و جهاد عملی مبارزان عراقی در کنار همرزمان ایرانیشان در «مستند حلبچه در آتش» وارد و متن و محتوای جنگ تحمیلی میشود و مخاطب را با گفتگو با یک رزمنده اهل بغداد که علیه صدام می جنگد محذوب نوع نگاهش می کند.

+ نوشته شده در  بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 11:44  توسط غلام دلشاد  | 

جانبازان شیمیایی چشم انتظار اجرای قانون‌درسال ۹۱

جانبازان شیمیایی چشم انتظار اجرای قانون‌
اجتماع > نهادها  - گروه اجتماعی -‌ مینا شهنی:
جانبازان شیمیایی منتظرند تا قانون شناسایی و حمایت از مصدومان شیمیایی از سوی دولت اجرا شود.

مصوبه مجلس با عنوان قانون شناسایی و حمایت از مصدومان شیمیایی، در ماه‌های نخست سال 1389 با بی‌توجهی روبه‌رو شد و از سوی دولت ابلاغ نشد. با طی‌شدن مهلت قانونی، علی لاریجانی، رئیس مجلس تیرماه پارسال دستور انتشار آن را در روزنامه رسمی صادر کرد تا به این وسیله دولت را نسبت به اجرای این قانون ملزم کند، اما با گذشت بیش از یک سال از زمان انتشار در روزنامه رسمی هنوز دولت و به تبع آن بنیاد شهید و امور ایثارگران هیچ اقدامی برای اجرای این قانون انجام نداده‌اند.سیروان حداد، رئیس هیأت‌مدیره انجمن دفاع از قربانیان شیمیایی سردشت، در این‌باره گفت: ما امیدوار بودیم که بعد از تصویب مجلس یک قانون برای حمایت از حقوق جانبازان شیمیایی داشته باشیم، اما متأسفانه این قانون هرگز به مرحله اجرا در نیامد و یک پرسش بزرگ را در ذهن مردم ایجاد کرد که چرا دولت نمی‌خواهد این قانون را اجرا کند؟

او با اشاره به اینکه بنیاد شهید و امور ایثارگران به‌عنوان مجری این قانون مشخص شده است، توضیح داد: از نظر بسیاری از صاحب‌نظران بنیاد شهید به‌دلیل سایر ماموریت‌هایی که دارد نمی‌تواند مجری مناسبی برای این قانون باشد و شاید بهتر بود اجرای قانون شناسایی و حمایت از مصدومان برعهده تشکل‌های مردمی گذاشته می‌شد. حداد معتقد است بنیاد شهید مسئولیت سرویس دهی به جانبازان را بر عهده دارد و براین اساس لزوما نمی‌توان کار شناسایی را نیز بر عهده ارگانی گذاشت که ارائه خدمات را نیز بر عهده دارد.

رئیس هیأت‌مدیره انجمن دفاع از قربانیان شیمیایی سردشت، با اشاره به اینکه مشکلات این دسته از جانبازان با تغییر فصل تغییر می‌کند، گفت: سیستم ایمنی و دفاعی بدن جانبازان شیمیایی بسیار ضعیف است و همین ضعف سبب می‌شود تا آنها در برابر بیماری‌های فصلی کاملا ضعیف و بی‌دفاع باشند. در حال حاضر با شروع فصل سرما عفونت ریه یکی از مشکلاتی است که این دسته از جانبازان و مصدومان با آن دست و پنجه نرم می‌کنند؛ ضعف بدنی از یک سو و شیوع آنفلوانزا از سوی دیگر این دسته از مصدومان را ناتوان کرده‌است.

کمیسیون پزشکی تشکیل نمی‌شود

عثمان مزین، دبیر کمیته حقوقی انجمن دفاع از قربانیان شیمیایی سردشت، نیز گفت: الان 4سال است که هیچ کمیته‌ای برای شناسایی مصدومان شیمیایی سردشت تشکیل نشده؛ این در حالی است که کمیسیون پزشکی بیش از 4سال است که هیچ خروجی‌ای نداشته، یعنی عملا از سال 1385 کمیته‌هایی هم که تشکیل شده‌اند پس از بررسی پرونده‌های مصدومان اعلام کرده‌اند که شما سالم هستید و جانباز شیمیایی به حساب نمی‌آیید.

او با اشاره به اینکه مردم منطقه منتظر اجرای قانون هستند، افزود: با تصویب قانون شناسایی و حمایت از مصدومان شیمیایی به‌نظر می‌رسید که سرانجام بخش بزرگی از مشکلات مصدومان شیمیایی برطرف شود اما بنیاد شهید و امور ایثارگران هنوز هیچ اقدامی انجام نداده است.مزین معتقد است که اجرای این قانون مستلزم انجام راهکارهایی است؛ از جمله اینکه باید مدعیان ثبت نام و کمیسیون‌های تعیین درصد جانبازی تشکیل شوند، بعد این کمیسیون‌ها ثبت‌نام کنندگان را معاینه و پرونده‌ها را بررسی کنند؛ درحالی‌که ابتدایی‌ترین حرکت برای اجرای این قانون که انتشار یک فراخوان و ثبت نام از مردم است، انجام نشده است.

مرکز ثقل این قانون و هدف اصلی آن این بوده که وضعیت نابسامان قربانیان شیمیایی سردشت سروسامان داده شود و این قانون برای مردم سردشت اجرا شود که متأسفانه مردم هنوز از آن بهره‌ای نبرده‌اند.
صالح عزیزپور، عضو این انجمن نیز در گفت‌وگو با مهر با بیان اینکه زمان و اجرای قانون در شهر جنگ‌زده سردشت متوقف شده، افزود: یادش‌به‌خیر چندین سال قبل طرحی به مجلس دادیم که جانبازان شیمیایی مناطق آلوده کشور هر 9ماه یک‌بار در کمیسیون پزشکی دوباره پایش شوند. هر چند که مجلس با این طرح موافقت کرد و رئیس‌جمهور هم پس از تصویب مجلس آن را ابلاغ کرد اما جالب اینجاست که 2سال است از این ابلاغ می‌گذرد ولی هیچ‌گونه کمیسیونی تشکیل نشده است.وی افزود: هم‌اکنون 15هزار جانباز شیمیایی در سردشت زندگی می‌کنند که تنها 2هزار و 200جانباز دارای درصد و پرونده در بنیاد شهید هستند و بقیه آنها چشم انتظار اجرای قانونند ولی نمی‌دانیم چرا قانون در این شهر مرزی اجرا نمی‌شود؟

الزام یا اختیار

وقتی یک پیشنهاد مراحل لازم را پشت سر می‌گذارد و پس از تصویب نمایندگان مجلس و تایید شورای نگهبان حکم قانون به‌خود می‌گیرد، دولت موظف است اقدام‌های مناسب را تعیین و اجرا کند. در این مرحله انجام کار به اختیار دولت نیست بلکه از جمله وظایفی است که دولت ملزم به اجرای آن است. در این «شرایط چرا دولت حاضر نیست به وظایفش عمل کند؟» سؤالی است که البته منتظر پاسخ است.

در همین زمینه:بابا نکنه ما جانبازان شیمیایی ایرانی نیستیم  مگر ما چند سال دیگه زنده ایم یعنی یک دلاور مردی !!!!!عجب مصالح نظام اجازه نمی ده دغ دل خالی کنیم خدایا شما کمک کن کمی از دردوالاممان تسکین یابد.من غلام دلشاد جانباز بالای ۷۰درصد حاظرم تمامی زندگی دنیوی خود را به یک مسئول عالی رتبه هدیه کنم اوفقط یک هفته درد والام مرا تحمل کند یا آسان تر جای من فقط سرفه کند به خدای منان حاظرم پس بگو یا علی باغیرت ولی با تمام این درد والام ما مخلص همه بودیم وخواهیم بود این هم می گذرد.خدایا به دولت مردان وقانون گزاران همت مضاعف وتدبیری عالمانه وراستگویی وامانت داری عنایت فرما.
+ نوشته شده در  بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 1:20  توسط غلام دلشاد  | 
 

 

  چرا مامظلومیم؟؟؟!!!!!
 متن ادبی:
براي شيميايي شدگان:
مرگ، پايان كبوتر نيست!

مرگ، پايان كبوتر نيست...‏مرگ در ذات شب دهكده، از صبح سخن مي گويد.‏ 




سرفه هاي شبانه اش هنوز هواي روزهاي شيميايي جنگ را داشت. بچه ها جبهه و جنگ را نديده بودند، اما سرفه هاي گاه و بيگاه پدر براي آنان نديده ها و نشنيده ها را روايت مي كرد.

روز طبيعت (سيزده بدر سابق!) راه را در صحرا گم كرده بودم و در امتداد جاده اي مي رفتم كه طراوت هواي كوهپايه و زلالي چشمه «قنداب» و سرسبزي كشتزار زعفران و خنده ي شكوفه زار بادام و بوي وحشي علف هاي خودرو را با گردبادهاي برخاسته از خاك هاي لگدكوب شده ي خودروهاي توليدكننده ي اكسيدكربن هاي حلق نواز (اكسيژن مرگ!)، به مقدار لازم! درهم مي آميخت.
‏ناگهان او را ديدم. خليلِ خاطره هاي خوبِ دوران كودكي و نوجواني و خويشاوند انديشه هاي آن روزهاي آرماني را؛ كه حالا دبير بازنشسته زبان است، و مؤذنِ مهرباني و محبّت، و متولّي آستانه مقدسه ي خانه و خانواده اي كه فضاي زندگي اش را موج موسيقي آرمانگرا و طنين اذان تار فراگرفته است.
راه را نشان داد و جايگاه را.‏ـ بچه ها آنجا نشسته اند.‏ آفتابي كه در ميانه ي روزهاي باراني قبل و بعد، واقعاً غنيمتي دوست داشتني بود، از لابلاي شاخه ها و شكوفه ها بر چهره «مهدي آقا» مي تابيد. مهدي آقا جوان بود، نام شناسنامه اي اش هم جوان بود، اما شكسته تر و پيرتر به نظر مي رسيد.
مي گفتند زخم شيميايي شدن در روزهاي جنگ، هنوز آزارش مي دهد. گرم، روبوسي كرديم. براي چندمين بار بود كه در نوروز امسال، او را مي ديدم. آن روز هرگز باور نمي كردم كه آخرين ديدار است. براي هميشه. و تا ابديّت. اما راستي مرگ چقدر نزديك است به ما.
به همه ما. انگار اين حرف ها را سهراب براي خود ما سروده است:‏‏... مرگ در ذهن اقاقي جاري است.

مرگ در آب و هواي خوشِ انديشه، نشيمن دارد...
مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان!
مرگ در حنجره «سرخْ گلو» مي خوانَد...
مرگ گاهي ريحان مي چيند.
گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد.
و همه مي دانيم:
ريه هاي لذّت،
پُرِ اكسيژن مرگ است!

‏لحظاتي چند در چشم و چهره مردانه «مهدي آقا» نگريستم. داشتم كتاب خاطره ها را ورق مي زدم. سي سال پيش؟ تاريخ دقيق، يادم نبود. اما صحنه را مي ديدم و زمان را و مكان را مي شناختم. روز تاسوعا، خيابان، نزديك فلكه مسجد جامع، دسته هاي سينه زني وزنجيرزني همچون رودخانه هاي پر سروصداي جاري در مسير، صداي آشناي سنج، مردان و زنان و كودكان و بيماراني با اشك اشتياق و تمنّا، و آهنگي كه صداي جمعيت را مثل موج در صدف گوش ها مي ريخت:

سقّاي تشنه كامان، آب آور يتيمان
در ياري برادر، دستش ز تن جدا شد ‏زين ماتم جگرسوز، رسم وفا بياموز
او با خدا وفا كرد، تا كشته جفا شد
اي ابرها بباريد، اي اشك ها بريزيد
بي يار و بي علمدار، سلطان كربلا شد
اي باوفا اباالفضل، اي مه لقا اباالفضل
در ماتم تو مهدي، صاحب عزاي ما شد



ناگهان بچه هاي كوچك و بزرگي كه در حاشيه خيابان به تماشا ايستاده بودند فرياد زدند: مهدي آقا، مهدي آقا. بله، خودش بود. نوجوان، اما بلندقد و رشيد قامت و تنومند و خوش چهره و درشت چشم. «علامتِ» هيأت را بر دوش كشيده بود. به علامت، «عَلَم» و «جريده» هم مي گفتند. هيأت اباالفضلي، دو جريده كوچك و بزرگ داشت. پرهاي هفت رنگ طاووس بر تاج عَلَم مثل رنگين كمان مي درخشيد و با چشم درشت خويش به ما نگاه مي كرد. پرهاي عقابي سپيد و نارنجي و صورتي نيز انگار از كلاهخودهاي ميدان كربلا به يادگار باقي مانده بود. كبوترها و آهوها به جستجوي ضامن و ضمانتي ديگر بر شاخه بلند «عَلَم» صف كشيده بودند. تيغه افراشته ي عَلَم، نماد ايستادگي و علامت مقاومت در هنگامه عاشورا، با هر گام كه علمدار برمي داشت، پس و پيش مي رفت و به اهتزاز درمي آمد. و «مهدي آقا»ي ما، علمدار نوجوانِ آن روز بود. پَرِ نرم طاووس و تيغه سخت آهن، بر فراز «عَلَم» به رقابت و مشاركت برخاسته بودند. نخستين جلوه هاي جذّاب نمادهاي سنّتي جامعه ديني، چشم هاي كودكانه را خيره كرده بود.‏

‏«مهدي آقا»، حالا (نوروز هشتاد و شش) در مقابل من نشسته بود و شكسته بود. سال قبل، نامه اي از زبان او براي مسئولان نوشته بوديم. و نوشته بوديم كه از آثار و تبعات بيماري شيميايي رنج مي برد. نمي دانم جوابي هم آمد يا نيامد. فرزند نوجوانش آن روز در گلگشت صحرا بامن گفتگو كرد: «خيلي دوستش دارم، خيلي. دلم مي خواهد بيشتر با او حرف بزنم. پارسال، در ستون دريچه، حرف هايي درباره روابط نسل جديد و قديم نوشته بوديد. خواندم و مي خواهم بدانم كه پسرها و پدرها چه بايد بكنند تا فرصت بيشتري براي ورود به دنياي يكديگر به دست آورند. خيلي دوستش دارم. ولي انگار كمي شكسته شده است.
گاهي نيمه شب، صداي سرفه هايش را مي شنوم و به فكر فرومي روم. مي گويند آسيب هاي شيميايي كم و بيش جوان هايي را كه روزي در دالان جبهه هاي جنگ قدم نهاده اند، زمينگير مي كند.»‏ راست مي گفت. قول پزشك هم همين بوده است. گفتم گفتگو را غنيمت بشمار. پدرها و مادرها، دير يا زود، خداي ناكرده بار سفر مي بندند و براي هميشه از خانه مي روند.
البته عمر در دست خداست. صد و بيست سال يا صد سال يا كمتر، به هر حال بايد گفتگو را غنيمت دانست و گفتگو از «خاطره» آغاز مي شود. همه بچه ها بايد از پدرها و مادرهايشان بخواهند كه خاطره گويي كنند. اين، نوعي ارزش دهي و حرمت گزاري است و كوره عشق را گرم تر مي كند.‏


و حالا (چند روزی پس از روز طبيعت و هواي پاك!) پيام هاي شبانه تلفني فرزند نوجوان «مهدي آقا» را مي خوانم و مي گريم:
«... ديگر پدر خوبم را نخواهم ديد. ديگر شب ها صداي سرفه هاي سينه شيميايي شده اش را نخواهم شنيد. تا كي عكس او را بر سينه ام بفشارم. آه خدايا، باور نمي كنم...».‏
: جلال رفيع


وبلاگ مظلومین شیمیایی ایران
+ نوشته شده در  بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 23:39  توسط غلام دلشاد  | 
شیمیایی70درصد،حسن نحریر متولد:1350 محل سکونت:شیراز شیمیایی شده در شهر قصر
+ نوشته شده در  بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 18:21  توسط غلام دلشاد  | 
با سلام بزودی در این وبسایت مقالات وخلاقیتهای جانبازان ۷۰ درصد حسن نحریر -غلامحسین فکور وعلی آریافردومحمود قائمی منتشر خواهد شد .ضمنا به مقالاتی که در حوزه جامعه هدف ما یعنی جانبازان وقربانیان سلاحهای شیمیایی به این وبلاگ ارائه گردد جوایز نفیس تعلق خواهد گرفت.

+ نوشته شده در  بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 18:11  توسط غلام دلشاد  | 

ديدار حزب الله سايبر با جانبازان اعصاب و روان آسايشگاه نیایش
تعدادي از وبلاگنويسان ارزشي با هماهنگي روابط عمومي بنياد شهيد و امور ايثارگران  با جانبازان معزز اعصاب و روان در آسايشگاه نیایش ديدار و گفتگو كردند.

به گزارش روابط عمومي بنياد شهيد و امور ايثارگران، در اين ديدار كه با هنرنمائي و انجام برنامه هاي طنز توسط هنرمند شناخته شده ي كشورمان بهروز كريمي صورت پذيرفت، تعدادي از وبلاگنويسان ارزشي تحت عنوان " حزب الله سايبر " ميهمان جانبازان عزيزي شدند كه متاسفانه كمتر مورد توجه عامه مردم و جوانان هستند.

در اين ديدار صميمي كه با استقبال گرم جانبازان حاضر در آسايشگاه نیایش همراه بود، حسن خسروآبادي مديركل روابط عمومي بنياد شهيد و امور ايثارگران از نزديك شاهد مشكلات جانبازان اعصاب و روان بود و به درددل ها و صحبت هاي آنان گوش فرا داد.

اعضاي حزب الله سايبر نيز در اين ديدار ضمن تجديد ميثاق با آرمان هاي شهدا و جانبازان اعلام كردند كه خود را خادم و نوكر جانبازان قهرمان دفاع مقدس ميدانند و افتخار ميكنند كه به درجه ي رفيع جانبازي نائل شوند.

لازم به ذكر است برنامه هاي طنز اين ديدار با مشاركت خود اعضاي حزب الله سايبر صورت گرفت و پس از آن در فضائي صميمي با جانبازان آسايشگاه نیایش صحبت و گفتگو ادامه يافت.

يادآور مي شود آسايشگاه نیایش در خيابان سعادت آباد، روبروي بيمارستان مدرس، نگارستان یکم، گلستان یکم، پ4 واقع شده است و پذيراي ميهمانان و عزيزاني كه مايل به ديدار با جانبازان مذكور هستند مي باشد.درشیراز نیز باغ جنت محل نگهداری جانبازان اعصاب وروان می باشد که با توجه به اینکه کمپ شهرداری منطقه ۴در بوستان جنت جنب بیمارستان جنت واقع شده فرصت مناسبی است تا مسافران عزیز نوروزی با این اسوه های صبر ومقاومت هم دیدار داشته باشند مطمئن باشند این دیدار یک زیارت محسوب می شود .

+ نوشته شده در  بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 18:3  توسط غلام دلشاد  | 
 

یک جانباز دفاع مقدس به دیدار همرزمان شهیدش شتافت
 «حسن جواهری‌نیا» یکی از جانبازان هشت سال دفاع مقدس که عوارض پنهان شیمیایی‌اش از چند ماه پیش عود کرد، پس از مدتی بستری در یکی از بیمارستان‌های تهران صبح امروز به یاران شهیدش پیوست.
 

وبلاگ مظلومین شیمیایی ایران شهادت این عزیز را به جامعه ایثارگرومردم قهرمان وصبور ایران اسلامی تسلیت می گوید.امید است مسئولین درسال۹۱ با همتی مضاعف مشکلات درمانی جانبازان شیمیایی را مرتفع نمایند.
+ نوشته شده در  بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 17:39  توسط غلام دلشاد  | 

 آرامبخش در تعطیلات عید

وبلاگ مظلومین شیمیایی ایران آرامش را برای شما آرزومند است.
ضرورت گنجاندن سفر برای آرامش روحی خانواده اگر پس از یک سال کار بی وقفه، درصدد استراحت و آرامش هستید، تعطیلات نوروزی فرصت خوبی است تا خستگی‌های...

سفر کردن

یکی از اموری که موجب ایجاد تحول‏ و پویایی در خانواده می‏شود،سفر کردن است سفرها می‏تواند مادی و معنوی یا درونی و بیرونی باشد.همهء انواع سفر لازم و ضروری‏ است و موجب کامیابی آدمی می‏گردد.سعدی‏ می‏فرماید:"نه سعدی سفر کرد تا کام یافت؟"و دست یافتن به کامیابی‏ها می‏تواند رمز تحول و پویایی در خانواده‏ها باشد.

ضرورت گنجاندن سفر برای آرامش روحی خانواده اگر پس از یک سال کار بی وقفه، درصدد استراحت و آرامش هستید، تعطیلات نوروزی فرصت خوبی است تا خستگی‌های ناشی از روزمرگی و فعالیت مداوم را با سفر کردن از بین ببرید و سال جدید را با انرژی و توان بیش‌تری آغاز کنید. مسافرت، فواید بسیاری برای جسم و فکر دارد و باعث افزایش بهره وری افراد جامعه می‌شود. در ذیل به چند نمونه از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

دوری از ترس

سفر به افراد این امکان را می‌دهد که پس از کار و فعالیت‌های مداوم، فشارهای روحی و روانی را از خود دور کنند. دکتر شمس الدین کهانی، روانشناس بالینی، درباره فواید سفر بخصوص سفرهای نوروزی می‌گوید: خستگی‌های ذهنی و جسمی و استرس‌های کاری و روزانه به تدریج ممکن است باعث از بین رفتن نشاط و شادابی افراد شود و آن‌ها را به نوعی دچار فرسودگی روحی و جسمی روانی کند؛ بنابراین در چنین شرایطی برخورداری از یک برنامه تفریحی در قالب سفر و گردش، فرصتی آزاد و فارغ از کار و استرس را برای افراد فراهم می‌کند تا بتوانند تا حدی به ارتقای بهداشت روان و سطح سلامت روانی خود کمک کنند.

سفر کردن آثار بسیاری دارد واسلام نیز به آن تأکید کرده است. توجه به نشانه‌های الهی و تدبر در فرجام اقوام و ملت‌های گوناگون از جمله فوایدی است که به فرموده قرآن با سفر کردن نصیب انسان می‌شود. حجت الاسلام دکتر علیرضا دهقانی، عضو هیأت علمی دانشگاه الهیات دانشگاه امام صادق(ع)، می‌گوید: «اسلام یک دین جامع است که انسان را با تمام ابعادی که در وجودش نهادینه شده و مسیر حرکت او را که صلاح و رستگاری و حرکت به سمت کمال است، در نظر گرفته است. با توجه به این مسأله دین اسلام دستورالعمل‌های کافی برای انسان‌ها مقرر کرده که یکی از آن‌ها وجود نشاط و تحرک در روح و روان انسان است.»

حجت الاسلام دهقانی می‌افزاید: «در دین مبین اسلام آمده است انسان خمود که افسرده است به‌خوبی نمی‌تواند مسیر رسیدن به کمال را طی کند؛ بنابراین باید دستورالعمل‌هایی مقرر شود که به واسطه اجرای آن این نشاط پدید آید و استمرار داشته باشد که سفر یکی از این مقوله هاست.»

 یکی از کارکردهای نوروز از دیدگاه روان شناختی، جنبه التیام دهندگی آن است؛ یعنی نوروز و سفرهای نوروزی فرصتی را به افراد می‌دهد تا به نوعی از نظر روحی التیام یابند و معاشرت با اقوام در موطن اصلی خود، هم برای رفع کدورت‌های احتمالی و هم به لحاظ برخورداری از حمایت‌های روانی اجتماعی التیام بخش است

رشد و بالندگی

از دیگر فواید سفر، رشد و بالندگی عقل است. افراد در طول سفر با شگفتی ها، افکار و رسوم اقوام گوناگون آشنا می‌شوند، سختکوشی آنان را می‌بینند و یاد می‌گیرند چگونه برای بهتر زندگی کردن تلاش کنند. سفر همچنین با ایجاد فرصتی برای استراحت ذهن و جسم، عزم افراد را برای شروع زندگی تازه بخصوص پس از عید نوروز و شروع سال جدید، استوارتر می‌کند. دکتر کهانی با بیان این‌که تفریح و سفر به‌عنوان یکی از شاخص‌های بهداشت روانی، نقش مهمی را در توسعه یک جامعه ایفا می‌کند، می‌گوید: «همان طور که افراد برای سلامت جسمانی خود نیاز به مواد پروتئینی در سبد کالایی خانواده دارند، لازم است توسط روانشناسان در هر جامعه‌ای با توجه به نیاز و فرهنگ خاص آن جامعه سبدی نیز به‌عنوان سبد خانواده‌ها تعریف و به افراد آموزش داده شود چه نوع کارها و فعالیت‌ها و برنامه‌های تفریحی می‌تواند به ارتقا و حفظ سلامت آن‌ها کمک کند.»

به گفته وی مطالعات نشان داده است تفریح سالم و به‌موقع می‌تواند در افزایش کمّی و کیفی شغلی و همچنین بهره‌وری افراد در یک جامعه کمک کند. همچنین باید یادآور شد که انسان فقط برای کارکردن آفریده نشده است، چرا که اگر این طور بود خداوند انسان را تنها در بعد جسمانی خلق می‌کرد. پس همان طور که جسم آدمی برای رشد و تکامل نیاز به تغذیه دارد، بعد روحی و روانی او نیز برای رشد و شکوفایی نیازمند تغذیه است» حجت الاسلام دکتر دهقانی هم معتقد است: سفر کردن در تمامی اعیاد پسندیده است و عید نوروز فرصت مناسبی برای پرداختن به سفر است. امام هشتم(ع) می‌فرمایند: اوقات خود را به چهار بخش تقسیم کنید؛ بخش عبادت، بخش کار و فعالیت، بخش معاشرت و بخشی برای تفریحات که سفر در این بخش جای می‌گیرد.»

سفر کردن

مقاومت در سختی‌ها

سفر، هراس و اضطراب را از اشخاص دور می‌کند و به جای آن آرامش می‌بخشد و به انسان می‌آموزد چگونه در برابر سختی‌ها و مشکلات ایستادگی کند. مطالعات گوناگونی که در مورد گردش و مسافرت از دیدگاه‌های مختلف، انجام گرفته، نشان می‌دهد اگر به ابعاد اجتماعی و فرهنگی سفر توجه کنید، علاوه بر عبرت‌گیری و جنبه‌های پندآموزی و معنوی آن‌که از تماشای آثار تاریخی و باستانی حاصل می‌شود، در سفر شاهد تبادل فرهنگی و آشنایی افراد با آداب و رسوم، باورها و پاره فرهنگ‌ها در هر شهر و دیاری خواهیم بود که این امر نوعی تبادل دیدگاه و الگوپذیری را به دنبال خواهد داشت.

حجت الاسلام دهقانی نیز بر انجام سفرهای زیارتی تأکید دارد و می‌گوید: «‌هدف انسان در یک سفر زیارتی دریافت معنویت از معصوم(ع) و کسب توفیق بیش‌تر برای اعضای خانواده در طول فعالیت‌های زندگی است.»

همچنین از نظر دکتر کهانی، یکی از کارکردهای نوروز از دیدگاه روان شناختی، جنبه التیام دهندگی آن است؛ یعنی نوروز و سفرهای نوروزی فرصتی را به افراد می‌دهد تا به نوعی از نظر روحی التیام یابند و معاشرت با اقوام در موطن اصلی خود، هم برای رفع کدورت‌های احتمالی و هم به لحاظ برخورداری از حمایت‌های روانی اجتماعی التیام بخش است.» به گفته این روانشناس بالینی، افراد در سفر با برنامه ریزی و افزایش مشارکت و تقسیم کار آشنا می‌شوند و مدیریت زمان و تدبیر مالی را بهتر فرا می‌گیرند. بر این اساس، دکتر سپهر معتقد است مسؤولان باید هر چه بیش‌تر موانع و مشکلات مربوط به سفر رفتن را کاهش دهند تا بتوان از این طریق میزان سفرهای داخلی را که با آرامش و امنیت همراه است، در جامعه افزایش داد که در نتیجه کارآیی نیروی انسانی، انس و الفت در میان هموطنان و انسجام ملی نیز افزایش یابد.

 

 

فرآوری: نسرین صفری

+ نوشته شده در  بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 17:24  توسط غلام دلشاد  | 
 

 

 وبلاگ مظلومین شیمیایی ایران

توانمندي شيميايي رژيم بعثي عراق مديون چه كساني بود؟
 

پس از جنگ جهاني اول، وسيع ترين حملات شيميايي، در طول جنگ 8 ساله تحمیلی عراق عليه ايران رخ داده است.
اولين گزارش استفاده از سلاح شيميايي در جنگ ايران و عراق به تاريخ 23 آبان 1359 در منطقه هلاله و ني خزر (حوالي ميمك) مربوط مي شود كه در جريان اين حمله رژيم عراق از گاز تهوع آور استفاده كرد.
پس از آن در مرداد 1362 در منطقه عملياتي والفجر 2 (پيرانشهر و حاج عمران) و در آبان همين سال در منطقه عملياتي والفجر 4 (پنجوين) رژيم عراق از سلاح هاي شيميايي استفاده كرد.
اولين حملات گسترده شيميايي رژيم عراق در اسفندماه 1362 در منطقه عملياتي خيبر و جزيره مجنون با استفاده از گاز خردل و عوامل اعصاب انجام شد. پس از آن در اسفند 1363 در منطقه عملياتي بدر حملات وسيع شيميايي دشمن منجر به تلفات وسيع رزمندگان ايراني گرديد. در عمليات هاي والفجر 8 در سال 1364 (فاو)، كربلاي 4 و 5 در زمستان 1365(شلمچه – آبادان)، كردستان عراقي (بهار 1366)، در جريان بازپسگيري فاو (در فروردين 1367) در جريان حملات عراق در پايان جنگ در خرداد و تيرماه 1367(جبهه اي مياني و جنوبي) رژيم بعث عراق حملات وسيع شيميايي انجام داد.
در طول جنگ تحميلي، رژيم عراق نه تنها عليه اهداف نظامي و رزمندگان اسلام از سلاح شيميايي استفاده كرد، بلكه بارها اقدام به استفاده از سلاح شيمياي عليه مناطق مسكوني و اهداف غيرنظامي در شهرها و روستاهاي مرزي ايران نمود. در مجموع بيش از مورد بيش از 30 مورد حمله شيميايي به مناطق مسكوني ايران و برخي مناطق كردنشين شمال عراق در طول جنگ تحميلي رخ داد كه عمده ترين آنها عبارتند از: فاجعه بمباران شيميايي سردشت با استفاده از گاز خردل، فاجعه بمباران شيميايي روستاهاي اطراف سرپل ذهاب و گيلانغرب و شهر اشنويه.

براساس اطلاعات استخراج شده از ليست هاي تخليه مجروحين و مراكز درماني، در طول جنگ تحميلي، حدود 100 هزار نفر از افراد نظامي و غيرنظامي ايراني در معرض عوامل شيميايي قرار گرفته اند.

در طول جنگ 8 ساله عراق عليه ايران عوامل شيميايي مختلفي مورد استفاده قرار گرفت. براساس گزارش هايي مستند، بيشترين عوامل شيميايي استفاده شده در طول جنگ تحميلي، عوامل اعصاب (سارين، سومان و تابون) بود و پس از آن گاز خردل (تاول زا).

سارين، گاز اعصاب بي رنگ و بو است كه در آمريكا، روسيه و عراق توليد شده و به راحتي حل نمي شود. بسيار بي ثبات است و از سمي ترين نوع تسليحات شيميايي است. گاز سومان نيز از تركيب سارين و ماده شيميايي ديگري به نام LEWISITE، تهيه مي شود كه ماده اي تاول زا است و در روسيه ساخته شده است.

تابون كه سازنده آن يك شيميدان آلماني به نام «گرهاردشردر» است ساختاري فسفاتي دارد و جزو دسته آسان ترين گازهاي اعصاب از نظر توليد است.

گاز خردل نيز باعث سخت شدن چشم و مشكلات ريوي مي شود. تاول زا است و بويي شبيه پياز دارد و آمريكا، آلمان، روسيه و عراق در قرن 20 آن را توليد كرده اند. در طل سال هاي جنگ كشورهاي متعددي براي تجهيز ماشين جنگي صدام به ياري او شتافتند و براساس تحقيقات به عمل آمده 445 شركت غربي در زمينه هاي مختلف به ويژه سلاح هاي شيميايي نقش داشته اند.

نكته مهمي كه در اين ميان وجود دارد آن است كه برخي از شركت هاي ياري كننده صدام جنبه صوري داشته و بعد از اجراي اهداف مورد نظر خود از ميان رفته اند. بعضاً نيز دولت هاي شركت هاي تابعه از فعاليت آنها اطلاع نداشته و پس از كسب آگاهي از كمك هاي اين شركت ها به رژيم مخلوع صدام، آنها را تحت پيگرد قرار داده و يا از كنار اين مسئله گذشته اند.

يك سوم از مجموع 445 شركت غربي را شركت هاي آلماني تشكيل مي دهند در گزارش 12 هزار صفحه اي عراق درباره تسليحات اين كشور، به تفصيل بيان شده كه بين شركت هاي نظامي آلمان و عراق چه معاملاتي در زمينه تسليحات انجام شده است.

يك روزنامه وابسته به جناح چپ برلين به نام «تاگس زايتونگ» در ماه دسامبر 2002 به انتشار بخش هايي از گزارش 12 هزار صفحه اي عراق به سازمان ملل درباره برنامه تسليحاتي اش پرداخت.

در اين گزارش محرمانه ترين قسمت ها به چاپ رسيد كه از آلمان به عنوان تجهيز كننده درجه اول انبارهاي تسليحاتي صدام نام برده شده است. البته نام 80 شركت آلماني موجود در گزارش 12 هزار صفحه اي عراق به سازمان ملل از اين گزارش حذف شده است اما در ميان نام شركت هاي باقيمانده مي توان نام شركت هاي معروفي همچون «زيمنس» و «بنز» را مشاهده كرد.

در اين گزارش 12 هزار صفحه اي، عليرغم اينكه نام شركت هاي غربي در آن درج شده بود، شوراي امنيت سازمان ملل در آن زمان 800 صفحه از جمله بخش هايي از نام مراكز تجاري غرب را كه به برنامه تسليحات كشتار جمعي عراق كمك كرده بودند، سانسور كرد. در ميان اسناد باقيمانده نام 24 شركت انگليسي را كه در تجهيز صدام به تكنولوژي هسته اي و شيميايي نقش داشته اند، مي توان يافت. بيش از 17 شركت آمريكايي نيز كه بعضاً در تعامل با شركت هاي انگليسي بودند، به ارسال تسليحات لازم به عراق شركت داشتند.

براساس گزارش كميته سناي آمريكا در 25 مه و 7 اكتبر سال 1994 با عنوان «صادرات دو منظوره ادوات جنگي و شيميايي آمريكا و تأثير آنها بر پيامدهاي سلامتي جگ خليج فارس»، از سال 1985 تا 1989 محموله هاي بسياري از مواد ميكروبي را شركت هاي آمريكايي مخفيانه به درخواست و بيمه نامه اداره بازرگاني آمريكا به عراق ارسال كرده اند.

روزنامه آمريكايي واشنگتن پست در 30 دسامبر 2002 اعلام كرد اسناد پراكنده بيانگر آن است كه دونالد رامسفلد، وزير دفاع كنوني آمريكا، زماني كه عراق عليرغم كنوانسيون هاي بين المللي، تقريباً هر روزه، از سلاح هاي شيميايي استفاده مي كرد، به عنوان مأمور سياسي به بغداد سفر كرد. در ادامه اين گزارش تصريح شده است ارتباط آمريكا با صدام در طول سال هاي قبل از حمله اش به كويت در سال 1990 شامل تبادل اطلاعات در سطح وسيع، فراهم كردن بمب هاي خوشه اي از طريق يك شركت قديمي به نام «چي لين» و سهولت دستيابي عراق به مواد شيميايي و ميكروبي از سياست هاي سري آمريكاست.

تعداد قابل توجهي از شركت هاي ژاپني، هلندي، سوئدي، بلژيكي، اسپانيايي و فرانسوي سهم عمده اي در توانايي تسليحاتي رژيم بعث به ويژه سلاح هاي شيميايي داشته اند.

پايان

نويسنده: محمد مهدي پرستار- سوم اسفند ماه 1385.

منابع:

1ـ كلودآلبرد كلبيار، نهادهاي روابط بين الملل، ترجمه دكتر هدايت الله فلسفي، تهران نشر نو، 1368، صفحه 86.



2ـ بهمن آقايي، حقوق بين الملل و سلاحهاي شيميايي، شماره 3، صفحه 412.

3- Raberts Adam Document on the law of War op. cit, p. 36.



 

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم اسفند 1390ساعت 14:17  توسط غلام دلشاد  | 

 


گاهشمار جنگ شیمیایی رژیم بعثی عراق:

27 اسفند؛ آغاز حملات با گازهاي اعصاب


اين حمله نخستين استفاده از گاز اعصاب در تاريخ همه جنگ ها محسوب مي شد. زيرا گاز اعصاب كه قبل از شروع جنگ جهاني دوم توسط ارتش آلمان توليد شده بود، هرگز مورد استفاده قرار نگرفته بود.



در روز 27 اسفند 1362، حملات شیمیایی با گاز خردل كاهش يافته و آرامشي بر نقاهتگاه اهواز حاكم شده بود. به علت فرا رسیدن سال نو و عدم وجود مصدومین پرسنل بهداری جنوب در فكر بازگشت به خانه و مرخصي بودند.
در چنين شرايطي در منطقه جنوب ناگهان حادثه جدیدی رخ داد. ((مشاهده مصدومين «گازهاي اعصاب»)). مصدومين دچار تنگي نفس شديد، سرفه، تهوع و استفراغ، تاري شديد بينائي بودند.

اين حمله نخستين استفاده از گاز اعصاب در تاريخ همه جنگ ها محسوب مي شد. زيرا گاز اعصاب كه قبل از شروع جنگ جهاني دوم توسط ارتش آلمان توليد شده بود، هرگز مورد استفاده قرار نگرفته بود.

پس از جنگ دوم جهاني، قدرتهاي بزرگ دنيا كه به تازگي با غنائم كارخانجات و انبارهاي گازهاي اعصاب آلمان آشنا شده بودند، به دليل جاذبه فراوان نظامي، به توليد گسترده گازهاي اعصاب اقدام نمودند، اما هرگز در جنگها از آن استفاده نكردند.
بيش از 440 نفر مصدوم طي دو مرحله نقاهتگاه را اشباع نمودند كه حدود 50 نفر آنان حال بسیار بدي داشتند.
حمله شيميايي فوق نخستين بار در ساعت 11 صبح، و بار دوم در ساعت 5 بعدازظهر، انجام شد كه مهم ترين آنها در منطقه «جفير» صورت گرفت. نوع گاز عصبي در اين حملات “تابون” بود.

رژيم عراق براي اولين بار ضمن استفاده وسيع از انواع عوامل اعصاب (تابون، سارين، سومان) از انواع ابزارهاي جنگي از جمله بمب،راكت، گلوله هاي توپ،خمپاره و كاتيوشاي مجهز به اين گازهاي مهلك استفاده كرد.

به دنبال شدت يافتن كاربرد سلاح هاي شيميايي توسط رژيم عراق و به درخواست رسمي جمهوري اسلامي ايران اولين گروه حقيقت ياب سازمان ملل متحد متشكل از چهار كارشناس برجسته سلاح هاي شيميايي از كشورهاي سوئد، استراليا، اسپانيا و سوئيس در 3 اسفند ماه 1362 (مارس 1984 .م) به دستور دبير كل سازمان ملل به ايران اعزام شدند.
اين هيئت در مدت اقامت خود در ايران ضمن معاينه مصدومين و نمونه برداري از مناطق آلوده و مشاهده بمب هاي شيميايي منفجر نشده گزارش رسمي خود را اعلام و اين گزارش در روز 26 مارس 1984 .م تسليم شوراي امنيت شد .
در اين گزارش به صراحت كاربرد گاز خردل و عامل اعصاب (تابون) عليه رزمندگان ايراني مورد تاييد شوراي امنيت در تاريخ 30 مارس 1984 .م با صدور بيانيه اي بدون ذكر نام عراق به عنوان بكاربرنده سلاح شيميايي، طرفين جنگ را به پايبندي به پروتكل 1925 ژنو دعوت نمود.
بديهي است صدور بيانيه كه برخلاف قطعنامه الزام آور نبوده و فاقد ضمانت اجرايي است. آن هم بدون ذكر نام كشور خاطي و با محافظه كاري فراوان، هيچ تأثيري بر ادامه روند جنايات جنگي رژيم عراق نداشت و در ما ه هاي بعد بويژه در اسفند ماه 63 (در عمليات بدر در جزاير مجنون ) و نيز در عمليات والفجر 8 در بهمن ماه 64 تا فروردين 65 ارتش عراق در مقياس وسيع تري از انواع سلاح هاي شيميايي استفاده نمود

انتهای گزارش
منابع:
1- جنگ شیمیایی عراق و تجارب پزشکی آن، نوشته دکتر سید عباس فروتن، انتشارات دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله.
2- جنگ شيميايي عراق عليه ايران به روايت اسناد سازمان ملل متحد، با مقدمه دكتر گوستاو اندرسون عضو گروه حقيقت ياب سازمان ملل، تدوين: شهريار خاطري احمد جنتي محب

+ نوشته شده در  بیست و ششم اسفند 1390ساعت 14:10  توسط غلام دلشاد  | 
+ نوشته شده در  بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 23:56  توسط غلام دلشاد  | 

اتاقی مناسب مهمانان نوروزی

عید نوروز

اضافه کردن یک تخت مناسب: اضافه کردن تخت به معنی استفاده از تشک یا تختخواب است. معمولاً استفاده از صندلی های تخت شو یا کاناپه های بزرگ برای استفاده در چنین مواردی بسیار نامناسب است.

 

فضای مناسب: بعضی از افراد عادت دارند وسایل را از داخل چمدان خارج نکنند و از داخل همان استفاده کنند. اما بعضی دیگر معمولاً وسایل را از داخل ساک و چمدان خارج می کنند پس باید کمد و یا کشویی مخصوص لباس ها برای میهمانان خالی کرد. باید روی میز اتاقی که در اختیار میهمانان قرار می دهید را خالی کنید تا وسایل شخصی را روی آن قرار دهند.  جزییات قرار دادن بعضی وسایل از اتکای میهمان به میزبان جلوگیری می کند. به طور مثال دادن یک ساعت رنگ دار به میهمان کمک می کند تا هر ساعتی که لازم بود، خودش بیدار شود. هر یک از وسایل زیر را هم اگر اضافه داریم در اختیار میهمانان قرار دهیم. پنکه، تلفن و تلویزیون. البته اگر در خانه از آن اضافه باشد. در مورد دستشویی و حمام هم این کار یعنی احترام به میهمان ها. قرار دادن یک صابون اضافی، شامپو و حوله دست و صورت، در صورتی که میهمان این وسایل را همراه نداشته باشد، او را خوشحال خواهد کرد.

 

 حریم شخصی برای میهمان: مشکل اصلی همه ما این است که گمان می کنیم لحظه ای نباید میهمان را تنها گذاشت و در تمام لحظات در اتاقی که به او اختصاص داده اید کنارش باشیم. قبل از اینکه او به شما بگوید می خواهد مختصر استراحتی کند، یا کمی مطالعه کند، ما باید پیشنهاد بدهیم.

 

طراحی فضا

بهتر است برای استفاده بهینه از فضای موجود، از قبل نسبت به طراحی این فضا، یعنی اتاق خواب میهمان، تمهیدات لازم

اتاق مهمان

انجام گیرد. برای این کار بهتر است تعریف مختصری از اتاق خواب و مخصوصاً اتاق خواب میهمان داشته باشیم. به طور کلی اگر بخواهیم اتاق خواب را تعریف کنیم، می توان گفت اتاق خواب در مجموع محلی است برای آرامش افراد، استراحت کردن و بسر بردن اوقات بیکاری و خوشی در آن محل. و اتاق خواب میهمان هم همانند سایر اتاق خواب های دیگر، بایستی نه تنها از امکانات مشابه، بلکه از امکانات ویژه ای نیز برخوردار باشد. اصولا برای اینکه انسان خواب خوب و راحتی داشته باشد، اتاق خواب باید طوری طراحی شود که اولا به خوبی تهویه شود. (برای هر فرد عادی، هنگام خواب، باید 15 متر مکعب هوا باشد) یعنی اتاقی که 3 متر عرض و 4 متر طول و 3 متر ارتفاع دارد، فقط می تواند گنجایش خواب دو نفر را داشته باشد. به همین منظور باید، همیشه میزان هوای لازم تنفس افراد را هنگام خواب در نظر داشت.

 

البته اندازه و شکل اتاق خواب میهمان، در کل بستگی به مقدار مبلمانی که مورد احتیاج است دارد اگر تعداد میهمان ها کم و تعداد تخت خواب ها زیاد باشد، اتاق خواب حالت چندان جالبی را نخواهد داشت. ولی در کل می توان برای اتاق خواب میهمان دو نفری، یک مساحت 4 — 3 را در نظر گرفت. چون امروزه بیشتر بناها و ساختمان های مدرن، به صورت آپارتمان ساخته می شوند، برای آسوده تر بودن و استراحت کردن میهمان و سایر افراد خانواده و هم چنین جالب تر بودن طرح مورد نظر، بهتر است نکات زیر را در طراحی های مان در نظر بگیریم.  لازم است اتاق های خواب را در قسمتی از نقشه طرح ریزی کنیم که از تمام جهات، چه از نظر نور و چه از نظر تهویه هوا و چه از سایر مسائل دیگر، به طور یکسان بهره گیرد. به همین منظور بیشتر مواقع، محل قرار گرفتن اتاق خواب ها در طرح معمولاً، سمت جنوب طرح و ساختمان است و مناسب تر آن است که برای هر اتاق خواب و مخصوصاً اتاق خواب میهمان، یک حمام در نظر گرفته شود. البته در صورت امکان، تا از نظر امور بهداشتی و همچنین راحتی بیشتر میهمان، این امر رعایت شود. تا حد امکان اتاق خواب ها، نباید در کنار پله طراحی شوند و نباید رو به خیابان و معبرها و هم چنین کنار پارکنیگ ها بوده و کلاً رو به جاهای شلوغ و پر سر و صدا، قرار نگیرند.

 

اتاق خواب ها باید دور از دسترس محوطه فعالیت افراد خانواده قرار گیرند و اتاق خواب میهمان نیز، کمی دورتر از فضای خصوصی اتاق خواب میزبان قرار گیرد و درب ورودی آن در جای دنج و بی سر و صدایی قرار گرفته باشد تا از دید مستقیم و ایجاد ناراحتی برای خود و بقیه افراد خانواده جلوگیری گردد. چنانچه مقدور باشد و خانه دوبلکس طراحی گردد، بهتر است که اتاق خواب میهمان در طبقه بالا در نظر گرفته شود. به خاطر اینکه طبقه بالا جای امن و ساکتی برای میهمان بوده و از مراجعه کننده های احتمالی روزمره منزل به دور خواهد بود.

 

اصولاً برای لباس ها و لوازم شخصی مورد نیاز، بایستی مکان و فضای مناسبی را در اتاق خواب تدارک دید. برای اینکه محل مناسبی برای لباس های خواب و لوازم شخصی مورد نیاز در نظر گرفته شود، از جالباسی و قفسه های دیواری، می بایست در طرح استفاده کرد تا فضای کافی برای آویزان کردن لباس ها و سایر لوازم شخصی وجود داشته باشد. البته شکل این جالباسی ها، به صورت تورفتگی، در اتاق ها طرح شده و به وسیله درب، به صورت کمد در می آید که هم اتاق خواب را خلوت جلوه داده و هم دارای نظم و ترتیب از نظر لوازم و وسایل خواب می باشد.

 

دکوراسیون خوب و رنگ آمیزی دلنشین و مناسب آن در طراحی اتاق خواب، می تواند جلوه گر آرامش و سکوت باشد. دکور سیستم اتاق های خواب، می بایست به گونه ای طرح ریزی شوند که نشان گر سکوت و آرامش بوده و ریتم خاصی در مورد مبلمان و تتخواب و میزها داشته باشند تا در بوجود آوردن محیطی ساکت و خوب، که ایده آل یک اتاق خواب مناسب است سهیم باشند. البته هماهنگی بین روتختی و پرده ها و قالب ها و یا برعکس ناهماهنگی آن ها، تاکید به سزایی در آرامش اتاق خواب می گذارد که باید بدان توجه بیشتری کرد.

 

موقعیت اتاق خواب میهمان، از نظر چشم انداز هم می تواند عاملی باشد برای لذت بخش بودن محیطی که میهمان در آن

اتاق مهمان

بسر می برد. صبح به هنگام  باز کردن پنجره اتاق خواب و دیدن منظره های جالب و دل نواز، با هوایی لطیف و دلنشین، جذابیت محیط و فضا را برای میهمان دو چندان خواهد کرد. وقتی رنگ و فرم، به زیبایی و تناسب، در هم آمیزد، حاصلی چشم گیر و دیدنی برای هر بیننده ای در بر خواهد داشت. با یک رنگ آمیزی مناسب برای اتاق خواب میهمان و چیدمان اثاث اتاق (همانند تختخواب، میز و صندلی)، فضای دلپذیری را برای میهمان به وجود خواهد آورد. گذاشتن یک گلدان گیاه سبز در یک گوشه اتاق، رنگ قهوه ای سوخته میز و صندلی که بر روی آن کنده کاری و ظریف کاری شده است و رنگ چوبی روشن قوس دار تختخواب و نقش و نگار زیبا و مناسب روتختی و هماهنگی میان این دو، سلیقه وصف ناپذیر میزبان خانه را توصیف خواهد کرد.

 

در نهایت باید گفت اتاق خواب مهمان جزو فضاهای نیمه عمومی خانه محسوب می شود و بهتر است به صورت یک اتاق منعطف و چند عمل کردی طراحی شود تا در مواقع دیگر نیز کارکرد بهینه داشته باشد بنابراین در اکثر اوقات بهتر است در ارتباط با نشیمن قرار گیرد، دارای کمدهای دیواری متعدد باشد و در صورت امکان به بیرون نیز در داشته باشد.

 

مشاوره هنر در خانه

منبع: روزنامه ایران

تنظیم: مرکز مشاوره وبلاگ مظلومین شیمیایی ایران

+ نوشته شده در  بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 23:41  توسط غلام دلشاد  | 




دانشمند فیزیک سوری تاکید کرد: وضو دردهای مفاصل و روماتیسم را از بین می برد و تلاوت قرآن کریم به انسان انرژی می دهد.
علی منصور کیالی، دانشمند فیزیک دانشکده حلب سوریه و متخصص در اعجاز العلمی در سخنرانی در جایزه بین المللی قرآن در دبی گفت: وضو از فواید بی شماری برخورداراست و علاوه بر اینکه نظافت همیشگی است و پنج نوبت در شبانه روز این روند ادامه دارد، باعث از بین رفتن بارهای الکترونیکی می شود که بر زمین فرود می آید و انسان را به دردهای مفاصل و روماتیسم مبتلا می کند.

کیالی تاکید کرد: برای آب نیروی عجیبی است ولی انسان این انرژی را به خاطر رسیدن آب از طریق لوله ها به منازل و نوشیدنش در بطری ها پلاستیکی از دست می دهد.
وی ادامه داد: نزدیک ترین ماده که زندگی و انرژی را به آب باز می گرداند، سفال است.در همین حال تلاوت قرآن نیز به انسان انرژی می دهد.
 
این دانشمند فیزیک سوری یادآور شد: انسان همیشه در درگیری بین ماده و انرژی است و انرژی منفی از سوی ابلیس پراکنده می شود و این مسئله در قرآن کریم تصدیق شده است هنگامی که درباره مقایسه بین شیطان و پدرمان آدم(ع) می فرماید:"خلقتنی من نار و خلقته من طین"
 
کیالی افزود: انرژی دو نوع است خیر و شر و این دو به ترتیب متبلور می شود.همانگونه که خداوند تبارک و تعالی می فرماید " ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقامو تتنزل علیهم الملائکه ألا تخافوا و لاتحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون".

این متخصص اعجاز علمی خاطر نشان کرد: فرشتگان با انرژی مثبت نازل می شوند اما شیاطین انژری منفی ساطع می کند و این مسئله در سخن حق نشان داده می شود که "قل هل انبئکم علی من تنزل الشیاطین، تنزل علی کل أفاک اثیم"

بنابر گزارش پایگاه اطلاع رسانی هسبریس، وی تصریح کرد:این دو انرژی به طور کامل ناموزون و ناهماهنگ هستند و خداوند برای هر فردی فرشته ای قرار داده است تا او را حفظ کند.


وبلاک مظلومین شیمیایی وجانبازان به ویِژه جانبازان شیمیایی را از دعای خیرتان محروم نفرمایید .سال نو مبارک
+ نوشته شده در  بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 23:29  توسط غلام دلشاد  | 
دلتان شاد و لبتان خندان بماند
برایتان عمرجاویدان بماند
خدارا میدهم سوگند برعشق
هرآن خواهی برایتان آن بماند
بپایتان ثروتی افزون بریزد
که چشم دشمنتان حیران بماند
تنتان سالم سرایتان سبز باشد
برایتان زندگی آسان بماند
تمام فصل سالتان عید باشد
چراغ خانه اتان تابان بماند

جانبازان محترم سال نو رو بر شما

و خانواده ی محترمتان وتمام جامعه ی ایثارگری تبریک می گویم

و این هدیه ی ناقابل رو از من پذیرا باشید

تعطیلات خوبی داشته باشید

+ نوشته شده در  بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 22:56  توسط غلام دلشاد  | 
برادر شیخی با خواندن خاطرات ایثارگران آرامش می یابد!!!!!پس بخوان خاطرات برادرافشارراومواظب باش خوابت نرودجانباز شیمیایی بی ادعای میدان فردوسی !!!

همین طور كه زیر آتش بودیم دیدم یك موتور با دو نفر سرنشین درشت هیكل دارد به سمت ما می آید نزدیكتر كه شدند، دیدم اخوی خودم با یكی از دوستانشان است. وقتی به سمت ما آمد من سلام كردم ولی متوجه نشد، از دوستم پرسید این محمدرضای ما كجا شهید شده؟! دوستم گفت: شهید نشده، محمدرضا اینجاست و به من اشاره كرد. وقتی برگشت و من را دید باورش نمی شد. چند تا سیلی به من زد وگفت خودتی؟!!...


 

جانباز

 

گفت و گو با جانباز نخاعی، محمدرضا افشار

چه زیباست روایت صحنه هایی كه از اخلاص و ایثار سرشار است. خوشا به حال این جوانان نورانی كه در یكی از استثنائی ترین فرصت های الهی در تاریخ، بیشترین بهره را برده اند و به مدد اراده و ایمان و فداكاری به مدارج عالی انسانی رسیده اند. هنوز هم «عطر شهادت» از ورای سال های دور، به مشام می رسد.

هنگامی كه از«دفاع مقدس» یاد می شود، یاد حماسه سازان میدان های شرف و عزت، جان را لبریز از افتخار و مباهات می كند. یكی از این حماسه سازان محمدرضا افشار است كه در این میدان به مقام شامخ جانبازی نائل شده است. آنچه می خوانید گفت و گوی ما با این رزمنده دیروز و امروز و فرداست.

¤ لطفاً خودتان را معرفی بفرمایید.

- بنده متولد رباط كریم فرعی هستم. محلی بین مسجد حضرت ابوالفضل و مسجد مهدوی كه حالا به شهید قدمی معروف است. دوران نوجوانی در مسجد مهدوی عضو اولین گروه مقاومت تهران بودم. فعالیت ما تحت گروههای 22 نفره بود و با امثال شهید حاج قاسم بارگیر كه در مقابل مغازه، منافقین ایشان ر اترور كردند، در یك گروه بودیم. بیشتر كارهای فرهنگی نظیر آموزش ورزش های رزمی به عهده بنده بود. روزهای نوجوانی و جوانی ما به این طریق گذشت.

¤ در زمان پیروزی انقلاب چه فعالیت هایی می كردید؟

- در زمان انقلاب 15-16 ساله بودم كه در تظاهرات شركت می كردم و شبهای قبل از پیروزی انقلاب در ساخت سنگر و كوكتل مولوتف و كارهایی از این قبیل به بچه ها كمك می كردم. شب 21بهمن را به خاطر می آورم كه برای تسخیر پادگان ها به خیابان وحدت اسلامی رفته بودیم همان جا كه در حال حاضر آگاهی تهران بزرگ است. از آنجا با خود اسلحه آوردیم و در محل تقدیم بزرگ ترهایمان كردیم. در پیروزی انقلاب هم سعی می كردیم قطره ای باشیم در دریای خروشان مردم.

بنده را ازآنجا به بیمارستان صحرایی بردند، پزشكانی كه آنجا بودند گفتند چطوری؟ من نمی دانستم كه چه وضعیتی دارم، گفتم: مرا موج گرفته است. فقط كاری كنید كه سبك شوم و بتوانم برگردم.گفت مطمئن هستی؟ ایشان داشت وضعیت مرا می دید. قیچی را برداشت و لباسم را پاره كرد. گفتم: آقا، چكار می كنی؟! لباس به این قشنگی را پاره نكن بیت المال است!

¤ چطور شد كه به جبهه رفتید؟

- زمانی كه جنگ آغاز شد 17ساله بودم. در مسجد از برادران سپاه درباره آموزش جنگهای نامنظم شهید چمران شنیدم. چون رزمی كار بودم علاقه زیادی به كارهای تاكتیكی داشتم و همین شد كه به عنوان بسیجی برای فراگیری این آموزشها راهی پادگان حرّ شدم.

بعد از اتمام آموزشهای لازم، اوایل سال 60 بود كه برای اولین مرتبه در جبهه بازی دراز شركت كردم، زمانی كه فرمانده محورغرب شهید غلامعلی پیچك بود. از آنجایی كه در آن منطقه زیاد مانده بودم بنده را مسؤل قله 1050 كردند. درآن منطقه سه قلّه1050، قلّه1100گچی و قله1100 صخره ای بود. قلّه 1150 هم دست عراق بود و آنها نسبت به ما اشرافیت كامل داشتند كه به محض عبور از آنجا سریعاً با خمپاره می زدند. جبهه بازی دراز یك جبهه مخفی بود و سلاحهای ما همگی ژ3 بود. به خاطر مخفی بودن جبهه كسی حق تیراندازی نداشت و زمانی كه برای شناسایی می رفتیم از نارنجك های تفنگی و دستی استفاده می كردیم. وقتی درسنگر بودیم صدای عراقی هایی كه از سینه كوه عبور میكردند را می شنیدیم و آن لحظه باید نفسمان را در سینه حبس می كردیم تا متوجه حضور ما نشوند. به دلیل كمبود نیرویی كه داشتیم معمولاً نگهبانی ما در سنگرها حداقل 4 ساعته بود. اولین عملیاتی كه شركت كردم مطلع الفجر بود، پس از آن كه به جبهه های جنوب آمدیم و در عملیات فتح المبین شركت كردیم كه عملیات بزرگ و مهمی بود، چون دزفول دست عراق افتاده بود و آن زمان شهید وزوایی و بچه های سپاه آن قدر داخل عراقی ها رفته بودند كه توپخانه عراق را گرفته بودند و عملیات موفقیت آمیز بود.

جانباز

¤ نحوه مجروح شدنتان چگونه بود؟

- در عملیات بدر درگردان ما به نام گردان میثم، بچه ها به مشتی ها معروف بودند. ما 12 نفر بودیم كه با هم صیغه اخوّت خوانده بودیم از جمله روحانی عزیزی كه ایشان صیغه را خوانده بود به نام حمیدحسن زاده و به غیر از ایشان علیرضا شیخ عباسی، شهید عباس بنگری، شهید سعید طوقانی و شهید سعید سیدعلی بودند. زمانی كه در خط می رفتیم شهید سیدعلی به شوخی می گفت: برادر افشار شما جلوی من راه برو كه اگر كشته شدی من بتوانم جنازه ات را برای دخترت ببرم! گفتم: سید جان شما نور بالا میزنی و از این قبیل شوخی ها. درهمین حال كه میرفتیم همه جا تاریكی مطلق بود و فقط گاهی با منوّر دشمن روشن میشد. بنده رفتم كه دوشكاچی را بزنم دور زدیم كه وقتی دوشكا میزند به ما نرسد. دوشكا تیرهای رسام می زد تیرش قرمز بود و وقتی در آب می افتاد صدا می داد مانند فلز ذوب شده ای كه در آب میبریم چه صدایی می دهد، به همان صورت بود. همانطور كه داشتیم دور میزدیم كه به ما نرسد یك لحظه گفتم یا فاطمه زهرا، چون رمز عملیاتمان همین بود. از پهلو تیرخوردم با صورت به زمین افتادم. آن لحظه فكرنمی كردم كه تیر خورده باشم فكر كردم كه موج مرا گرفته است. مرمی تیر بین دو مهره من گیر كرده و باعث سوزاندن عصب اسفنگ تری شده بود و من در همان لحظه از كمر به پایین فلج شدم. منطقه آلوده و شیمیایی بود، آنجا بود كه همراه استنشاقی كه كردم یك مقداری خردل درون ریه ام رفته وجاخوش كرد. به همین خاطر ریه چپم مشكل دارد. آن لحظه من بین دو خاكریز افتاده بودم خاكریز عراق و خاكریز خودمان، خیلی فاصله كم بود. البته ما در عملیات بدر نیروی عراقی را به صورت پیاده نظام مشاهده نكردیم و تنها چیزی كه می دیدیم فقط تانك بود. به این صورت بود كه آن لحظه نمی دانستم كدام سمت ایران و كدام سو عراق است و آنجا از خدا فقط یك درخواست كردم كه خدایا مرا ببر، من فقط اسیر نشوم، چون می ترسیدم كه صبر نداشته باشم. نیم ساعتی گذشت دو نفر را دیدم كه وقتی رد شدند، یكی ازآنها دستش را به شكمش گرفت و نشست. می ترسیدم ایشان را صدا كنم كه نكند عراقی باشد. خلاصه گفتم برادر شما كی هستی؟ اوگفت شما كی هستی؟ دیدم صدایش به جنوب شهر تهران می خورد و مثل خودم است. معرفی كردم ایشان هم شهید سبزی بود. گفتم :نمی توانی جلوتر بیایی؟ گفت نه، از ناحیه شكم مجروح شده بود.

آن زمان منافقین به خاطر اینكه ضربه روحی به خانواده ها بزنند، روی جنازه هایی كه درمعراج شهدا قابل شناسایی نبودند اسم بچه های گروه مقاومت را می نوشتند. ظاهراً روی یكی از جنازه ها كه آر پی جی خورده و كاملاً سوخته و قابل شناسایی نبوده نام من، محمدرضا افشار و تلفن محل كار پدرم را نوشته بودند

 گفت شما از چه ناحیه ای تیرخوردی؟ گفتم:مرا موج گرفته، اصلاً متوجه نشدم كه تیر خورده ام. بعد از اینكه با ایشان صحبت كردیم و زمانی گذشت بچه های گردان كمیل با برانكارد آمدند ایشان را ببرند، اشاره كرد كه یكی از بچه های گردان میثم اینجا افتاده، وقتی بچه ها آمدند من را ببرند، یك بار به زمین افتادم آنها هم خیلی اذیت شدند و هر طور بود مرا بلند كرده و به آن طرف خاكریز بردند. فقط همین را به یادم دارم كه نزدیك بود آفتاب طلوع كند. گفتم: كاش نمازم را بخوانم ولی اصلاً یادم نمی آید تیمم كردم یا نه، چون اصلاً نمی توانستم بدنم راتكان بدهم. اندام تحتانی ام كاملاً ازحركت افتاده و سنگین شده بودم انگار كه اصلاً برای خودم نبود. خلاصه نمی دانم به چه صورت و به كدام سمت نماز را خواندم. شنیدم كه شخصی آمد و گفت برادرهایی كه مانده اند بیایند بروند كه دیگر قایقی نمانده است. چون ما در منطقه شرق دجله بودیم و تا جزیره مجنون حدود یك ساعت با قایق راه بود. فردی كه از گردان دیگری بود بزرگواری كرد و من را روی دوشش انداخت و با توجه به اینكه من درشت هیكل بودم، سنگینی مرا هر طور كه بود تحمل می كرد. زمانی كه خواستند مرا در قایق بیندازند، قایق لحظه ای به جلوحركت كرد و من داخل آب افتادم قایق دوباره عقب آمد و بالاخره مرا داخل قایق انداختند. مسافتی را كه طی كردیم قایق سرعتش را كم كرد و گفتند قایق سوراخ شده، تعداد بچه ها زیاد بود و همه ترسیده بودند. در همین حین یك قایق جنگی در حال عبور بود كه قایق بان ما صدا كرد و گفت: قایق ما مشكل دارد، قایق جنگی سرعتش زیاد بود رفت و دور زد و برگشت بچه هایی كه می توانستند را سوار كرد. فقط من و یك نفر دیگر كه هر دو دراز كش بودیم و قایقران و یك نفر دیگر كه فقط آب را خالی می كرد، ماندیم و آرام آرام به جزیره مجنون برگشتیم .زمانی كه رسیدیم، اولین كسی را كه دیدم شهید دستواره بود. ایشان ایستاده، در خود فرو رفته و به سمت مجنون نگاه می كرد. آن لحظه نمی دا نستم كه چه اتفاقی افتاده بود ولی بعداً فهمیدم كه فرمانده لشكر شهید عباس كریمی به خاطر گردان میثم یعنی گردان ما آمده و به شهادت رسیده بود. بنده را ازآنجا به بیمارستان صحرایی بردند، پزشكانی كه آنجا بودند گفتند چطوری؟ من نمی دانستم كه چه وضعیتی دارم، گفتم: مرا موج گرفته است. فقط كاری كنید كه سبك شوم و بتوانم برگردم.

جانباز

گفت مطمئن هستی؟ ایشان داشت وضعیت مرا می دید. قیچی را برداشت و لباسم را پاره كرد. گفتم: آقا، چكار می كنی؟! لباس به این قشنگی را پاره نكن بیت المال است! گفت: ظاهراً یك تركش كوچك خورده ای. متوجه نشد كه در نخاعم خورده است. خلاصه هر طور كه بود من را سوار آمبولانس كرده تا به بیمارستان شهید بقایی اهواز ببرند. آتش خیلی سنگینی بود، طوری كه یكی از مجروحان داخل آمبولانس شهیدشد. دیگری فقط داد میزد و به راننده می گفت: آرامتر برو، این بنده خدا شهید شد. منتها راننده نمی توانست چون اگر می ایستاد بیشتر در تیررس بود و صد در صد ماشین را می زدند. تنها كاری كه كرده بود پایش را روی گاز گذاشته بود خیلی با سرعت و گاه زیگزاگ می رفت. خیلی اذیت شدیم. به بیمارستان شهید بقایی اهواز كه رسیدیم بنده را سریعاً به رادیولوژی بردند و عكس انداختند. دیدم یكی از برادرهای سپاهی از رادیولوژی بیرون آمد و مرا صدا كرد، گفت: آقا محمد رضا یك تیر خوردی خیلی مردونه!

فكر كردم شوخی می كند عكس را نشان داد. باز هم باورم نمی شد. تا اینكه مرا به اتاق عمل بردند و تیر را در آوردند. به هر صورت این اطلاعات را بعداً از دكترم گرفتم كه به من گفت ما تو را از قطع نخاع كامل نجات دادیم. چون به شما خیلی فشار آمده بود. یك بار پرت شده بودم، یك بار در آب افتاده بودم، در حالت های بدی قرار گرفته بودم و هنگام انتقال تكان زیاد خورده بودم. چون نباید نخاعی را زیاد جا به جا كنند. وقتی تیر را خارج كردند روز24/12/63 به بیمارستان جندی شاپور اهواز بردند و یك تركش هم كه به شكمم خورده بود را خارج كردند، در فاصله 24ساعت مرا دو بار عمل كردند.

درضمن افتخار می كنم با اینكه ضایعه نخاعی شده بودم، هنگام عملیات مرصاد 45 روز از طرف پایگاه مالك اشتر به جبهه اعزام شدم. منتها وقتی بنده را شناختند كه مجروح شده بودم از ما برای كارهای ستادی استفاده می كردند. بنده معتقد بودم كه وظیفه این است كه آنجا باشم. زمان مجروحیت هم متاهل بودم، اما همسر و خانواده ام هیچ گاه ما را منع نمی كردند، بلكه تشویق هم می كردند. خلاصه تا زمانی كه آتش بس اعلام شد در جبهه بودیم.

¤ یكی از خاطرات به یاد ماندنی تان از جبهه را می فرمایید؟

- در عملیات فتح المبین بود، یكی از اخوی های بنده به نام حسین در اهواز جانشین پشتیبانی بود. یك روز ماشین جیپی را به ایشان نشان دادم و گفتم: حسین آقا این را غنیمت گرفته ایم، ازآنجا كه خیلی نیرو زیاد آمده بود و سرشان شلوغ بود توجه نكرد، من رفتم. دو روز بعد در خط یك عملیات فریب بود و آتش سنگینی داشتیم، بنده افتخار داشتم به عنوان معاون گروهان خدمت كنم. یادم می آید شب تا صبح را نخوابیده بودم، همین طور كه زیر آتش بودیم دیدم یك موتور با دو نفر سرنشین درشت هیكل دارد به سمت ما می آید نزدیكتر كه شدند، دیدم اخوی خودم با یكی از دوستانشان است. وقتی به سمت ما آمد من سلام كردم ولی متوجه نشد، از دوستم پرسید این محمدرضای ما كجا شهید شده؟! دوستم گفت: شهید نشده، محمدرضا اینجاست و به من اشاره كرد. وقتی برگشت و من را دید باورش نمی شد. چند تا سیلی به من زد وگفت خودتی؟!! بعد در آغوشم گرفت. من فكر كردم خواب می بینم گفتم چرا این طوری می كنی؟ گفت خبر شهادتت را داده اند.

به آنجا رسیدیم و روحانی بزرگواری وقتی من را دید با آغوش باز استقبال كرد و خرما آوردند. گفتم: نمی خورم. گفتند: بخور این خرمای خودت است! دیشب برایت مراسم ختم گرفته بودیم

آن زمان منافقین به خاطر اینكه ضربه روحی به خانواده ها بزنند، روی جنازه هایی كه درمعراج شهدا قابل شناسایی نبودند اسم بچه های گروه مقاومت را می نوشتند. ظاهراً روی یكی از جنازه ها كه آر پی جی خورده و كاملاً سوخته و قابل شناسایی نبوده نام من، محمدرضا افشار و تلفن محل كار پدرم را نوشته بودند. برادرم به گفته خودش به خط آمده بود تا محل شهادت من را ببیند و مقداری از خاك آنجا را به عنوان تبرّك برای مادرم ببرد. به من گفت: فقط بیا كه برویم، گفتم اینجا كار دارم اما مرا به زور به پایگاهشان در اهواز بردند، به آنجا رسیدیم و روحانی بزرگواری وقتی من را دید با آغوش باز استقبال كرد و خرما آوردند. گفتم: نمی خورم. گفتند: بخور این خرمای خودت است! دیشب برایت مراسم ختم گرفته بودیم. من آن لحظه در شوك بدی بودم. برادرم گفت مادر به خاطر خبر شهادت من حال خیلی بدی دارد. رفتیم كه تماس بگیریم. زنگ زدم محل كار پدرم و هر كس كه صحبت می كرد باورش نمی شد. می گفتند: چرا اذیت می كنید محمدرضای ما شهید شده، خودمان جنازه را شناسایی كردیم. هر طور كه بود در عرض 48 ساعت مرا به تهران آوردند. حتی من پول هم همراهم نبود. چون با همان لباسهای بسیجی آمده بودم، داشتم به برادرم می گفتم از دوستت بپرس پول دارد كه تا منزل برویم؟ چون من لباس و وسایلم را نیاورده ام. همین طور كه در حال صحبت بودیم، داخل اتوبوس شلوغ شد. دیدم برادر دیگرم كه با ترور منافقین جانباز شدند به همراه عمویم كه ایشان هم جانباز هستند، پسرعموهایم كه یكی از آنها شهید شده، همه به داخل اتوبوس آمدند و ما را با سلام و صلوات سوار ماشین كرده و به منزل بردند. اعلامیه شهادتم رادیدم! همچنین پلاكارد خیلی بزرگی كه دوستان فرهنگی ام در مسجد مهدوی عكسم را روی آن كشیده و نصب كرده بودند. همه اینها را كه دیدم حس می كردم كه خواب می بینم. فقط یادم می آید زمانی كه به مادر خدابیامرزم گفتند محمدرضا آمده، نمی توانست حرف بزند. رفتم و مادر را در آغوش گرفتم، گفتم مادرجان منم محمدرضا. دستش را بوسیدم، تنها كاری كه مادرم انجام داد این بود كه من را بو می كرد و آن لحظه قبول كرد كه پسرش هستم.

فقط یادم می آید زمانی كه به مادر خدابیامرزم گفتند محمدرضا آمده، نمی توانست حرف بزند. رفتم و مادر را در آغوش گرفتم، گفتم مادرجان منم محمدرضا. دستش را بوسیدم، تنها كاری كه مادرم انجام داد این بود كه من را بو می كرد و آن لحظه قبول كرد كه پسرش هستم

¤ از وضع فعلی تان راضی هستید؟

- در رابطه با وضعیت فعلی ام خدا را شاكرم. وقتی می بینم دوستان رفتند و ما جا ماندیم برایم خیلی زجرآور و دردناك است. بنده چهار فرزند دارم كه یگانه اولاد ذكورم آقامهدی است. همین كه ایشان مرا خیلی درك می كند و به عنوان یك بسیجی فعال به جامعه خدمت می كند برای من ارزش دارد . همین كه این اسرار و خبرها را از دل من گرفته و می داند كه به چه صورت است برایم كافی است .اگر منظورتان مسائل مادی است باز هم خدا را شاكرم .هر كسی روزی تعیین شده ای دارد و نمی شود دنبال روزی اضافه رفت. اما اگر از لحاظ رسیدگی بنیاد می گویید با صداقت می گویم كه بحث درمانی بنیاد خیلی خوب شده ولی بحث های دیگرش قابل گفتن نیست، امیدوارم كه آقایان دست اندركار بنیاد به خودشان بیایند و بیش از پیش به خانواده ها رسیدگی كنند. شاید امثال ما بچه های 70 درصدی كمتر به بنیاد بروند، یا نیازی نداشته باشند و یا نخواهند چیزی را بیان كنند ولی گاه جانبازی پیدا شود كه ظاهراً درصدش 25 باشد ولی مشكلش بالاتر از من 70 درصد باشد، آن جانباز به خاطر اینكه اعصاب و روان است ناشناخته مانده است. ما باید به خاطر آن تندخویی و موج گرفتگی كه دارند، احترام خاصی برای اینها قائل شویم. متاسفانه تفكیك هایی كه انجام می دهند تفاوت زیادی را بین جانبازان قرارداده است. فقط نگویند 70 درصد، همه جانبازان عزیزند، همه نور چشم اند. حتی آن جانبازی كه درصد ندارد و من به نوبه خودم دست او را می بوسم.

بخش فرهنگ پایداری تبیان


وبلاگ مظلومین شیمیایی ایران

+ نوشته شده در  بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 22:38  توسط غلام دلشاد  | 
مدیریت وبلاگ مظلومین شیمیایی ایران آرزویش این است که شعار جامعه هدفش که جهانی عاری از سلاحهای شیمیایی ومیکربی است تحقق پیدا کند ومسئولین بر این باور برسند که ایثارگران ورزمندگان دفاع مقدس با چه انگیزه ای معنویات را بر مادیات ترجیع دادند وبدون هیچ جشم داشتی جوانی وحیات خود را تقدیم نظام مقدس جمهوری اسلامی کردند.این آرزوی دیرینه ما جامعه ایثار گر می باشد که امید است در سال ۹۱ محقق گردد .در پایان با توجه به اینکه نظرات ارزنده شما در جهت به تحقق رسیدن اهداف وآرمانهای جامعه هدف ما کارساز است استدعا دارم دراین خصوص ما را یاری فرمایید.در انتهای هر مطلب نظر بدهید را کلیک ونظر زیبای خود را ارسال فرمایید.امید است به جهت بهینه سازی این مهم بتوانیم به بهترین نظرات جایزه ای به رسم یاد بود اهدا نماییم .لازم به یادآوری است تا کنون از ۱۵ کشور ما را مورد لطف قرار داده اند که در این میان کشور آمریکا با ۶۹۸ کامنت از مظلومین شیمیایی ایران حمایت ودارندگان سلاحهای مرگبار شیمیایی را محکوم کرده اند.

+ نوشته شده در  بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 8:39  توسط غلام دلشاد  | 
مناطق جنگی:وبلاگ مظلومین شیمیایی ایران شما را به زیارت محل رزم شهدا دعوت می کند.

عده‌ای همان شب‌ها بال‌هایشان را باز کردند و دل صیقل زده خود را رو به آسمان‌ها گشودند و خداوند خریدار دل زلالشان شد، کربلای پنج نقطه آخر بود هر کس از کربلاهای گذشته جا مانده بود بارش را بست، شلمچه خلاصه، هویزه و طلائیه، فکه و چزابه بود


راهیان نور

اینها قصه نیستند، واقعیتند اما ما نام آن را قصه می‌گذاریم برای نسلی که شهدا را باور ندارد، شجاعت را، مردانه جنگیدن را ندیده‌ است و هنوز نمی‌داند روزی در این مملکت گروهی مردانه جنگیدند چون غیرتشان نمی‌گذاشت خاک کشورمان لگدکوب چکمه‌های استکبار شود، شهدا در کربلای چهار و پنج مردانه جنگیدند و نامش را طبق روایتی از سیدباقر علمی، سکوی پرواز گذاشتند.

سیدباقر را می‌شناسی؟ همان کسی که وقتی همه کارها به هم گره می‌خورد، کافی بود فقط یک دقیقه صحبت کند تا گره باز شود، همان کسی که وقتی بسم‌الله الرحمن الرحیم را می‌گفت تا ده دقیقه فقط صدای گریه رزمنده‌ها بلند می‌شد، همان را می‌گویم.

گفتند: اسم این عملیات را چه بگذاریم، سیدباقر علمی در معبر گفت: اسم این عملیات را سکوی پرواز بگذاریم، عباس عطاری می‌گوید: از ایشان سئوال کردم، با اینکه عملیات لو رفته، تکلیف چیست سید؟ گفت تکلیف حکم جلودار است باید همه‌امان بتازیم، همین عبارتی که می‌گویم ایشان هم عنوان کرد و بعد گفت: اینجا سکوی پرواز است و این عملیات و یکی دو تا بعد از این عملیات هم بیشتر جمهوری اسلامی ندارد، سعی کنید بروید، این گفته خود سید بود.

زمستان تازه شروع شده بود که پرونده کربلای چهار خیلی زود بسته شد با برادرانی که دو تایی رفتند و یکی برگشتند و یا هیچکدام برنگشتند.

اینها قصه نیستند، واقعیتند اما ما نام آن را قصه می‌گذاریم برای نسلی که شهدا را ، شجاعت را، مردانه جنگیدن را ندیده‌ است و هنوز نمی‌داند روزی در این مملکت گروهی مردانه جنگیدند چون غیرتشان نمی‌گذاشت خاک کشورمان لگدکوب چکمه‌های استکبار شود، شهدا در کربلای چهار و پنج مردانه جنگیدند و نامش را سکوی پرواز گذاشتند

کربلای پنج شروع شد، کربلای پنج اوج کربلا‌ها نام گرفت، مرور لحظه‌های کربلای چهار آزار دهنده بود.

حاج عباس عطاری می‌گوید: یک حرف در دلم مانده است، زمانی که رفتیم در گمرک، 300 نفر بودیم، موقعی که تمام شد فردا صبحش گفتند بروید عقب، 80 نفر بودیم، از گمرک که در آمدیم همه سرها را انداختیم پایین، هیچ کسی سرش را بلند نکرد تا خروجی گمرک، می‌دانید برای چه؟ برای اینکه احمدی و جاوید مهر در آن قایق شکسته مانده بودند دست بلند کردند، هر کاری کردند ما نتوانستیم برایشان کاری بکنیم، همان طور سرمان را انداختیم پایین از گمرک خرمشهر خارج شدیم.

کربلای پنج که شروع شد، فاطمیه بود همراه با سوز و سرمای استخوان سوز بی‌حد شب‌های جنوب، عده‌ای همان شب‌ها بال‌هایشان را باز کردند و نور رب‌الارباب اشراق را درک کردند و دل صیقل زده خود را رو به آسمان‌ها گشودند و خداوند خریدار دل زلالشان شد و چه خریداری بهتر از خدا، کربلای پنج نقطه آخر بود هر کس از کربلاهای گذشته جا مانده بود بارش را بست، شلمچه خلاصه، هویزه و طلائیه، فکه و چزابه بود.

یادداشت از غلامعلی حدادی

+ نوشته شده در  بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 7:44  توسط غلام دلشاد  | 
چند روز پیش برای خرید شیرینی به یک قنادی رفتم. پس از انتخاب شیرینی، برای توزین و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم. آقای صندوقدار مردی حدودا ۵۰ ساله به نظر می رسید. با موهای جوگندمی، ظاهری آراسته، ...القصه…، هنگام توزین شیرینی ها، اتفاقی افتاد عجیبا غریبا! اتفاقی که سالهاست شاهدش نبودم. حداقل در شهر گناهان کبیره (تهران) مدتها بود که چنین چیزی را ندیده بودم. آقای شیرینی فروش جعبه را روی ترازوی دیجیتال قرار داد، بعد با استفاده از جدول مقابلش وزن جعبه را از وزن کل کم کرد. یعنی در واقع وزن خالص شیرینی ها (Net Weight) را به دست آورد.
سپس وزن خالص را در قیمت شیرینی ضرب کرد و خطاب به من گفت:
«۲۸۰۰ تومان قیمت شیرینی به اضافه ۵۰ تومان پول جعبه می شود به عبارت ۲۸۵۰ تومان»
نمی دانم مطلع هستید یا خیر! ولی سایر شیرینی فروشیهای شهرمان، جعبه را هم به
قیمت شیرینی به خلق الله می فروشند. و اصلا راستش را اگر بخواهید بیشترشان
معتقدند که بیش از نیمی از سودشان از این راه است. اما فروشنده مذکور
چنین کاری نکرد. شیرینی را به قیمت شیرینی فروخت و جعبه را به قیمت جعبه. کاری
که شاید در ذهن شمای خواننده عادی باشد ولی در این صنف و در این شهر به غایت
نامعمول و نامعقول!
رودربایستی را کنار گذاشتم و از فروشنده پرسیدم« :چرا این کار را کردید؟!!»
ابتدا لبخند زد و بعد که اصرار مرا دید، اشاره کرد که گوشم را نزدیک کنم. سرش را جلو آورد و با لحن دلنشینی گفت: «اعوذبالله من الشیطان الرجیم. ویل للمطففین…» و بعد اضافه کرد:
«وای بر کم فروشان! داد از کم فروشی! امان از کم فروشی!»
پرسیدم: «یعنی هیچ وقت وسوسه نمی شوید؟!! هیچ وقت هوس نمی کنید این سود بی زحمت را…»
حرفم را قطع می کند: «چرا! خیلی وقتها هوس می کنم. ولی این را که می بینم…»
و اشاره می کند به شیشه میز زیر ترازو.
چشم می دوزم به نوشته زیر شیشه: «امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی!»
چیزی درونم گر می گیرد. ما کجاییم و بندگان مخلص خدا کجا! حالم از خودم بهم می خورد.
راستی ما کم فروشی نمی کنیم؟ کم فروشی کاری، کم فروشی تحصیلی، گاهی حتی کم فروشی عاطفی! کم فروشی مذهبی، کم فروشی در عبادت، کم فروشی انسانی , ...عجبا هنوز مبهوتم البته این تذکر را به خاطر داشته باشید وای به حال کم فروشان!!۱البته دزدی شاخ ودم ندارد قنادهای حلال خور ومتدین در فروش شب عید ۹۰ دقت کنید جعبه را کیلویی چند می خرید وشیرینی را کیلوی چند می فروشید ؟؟؟/قنادیها بیدار باشید!!!
+ نوشته شده در  بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 19:55  توسط غلام دلشاد  |